در حديثى ديدم كه اين وهب نصرانى بود و همراه مادرش به دست حسين ( ع ) اسلام آورد . او در ميدان مبارزه نوزده پياده و دوازده سوار را كشت . سپس او را به اسارت درآوردند و نزد عمر سعد بردند . عمر گفت : « چه پر قدرت هستى » آن گاه فرمان داد كه وى را گردن زدند و سرش را در ميان لشكر حسين ( ع ) انداختند . مادرش سر را گرفت و آن را بوسيد سپس آن را در سپاه ابن سعد افكند كه به مردى اصابت كرد و او را كشت . آنگاه با تير خيمه حمله كرد و دو تن را كشت . امام حسين ( ع ) به او فرمود : اى ام وهب بازگرد . تو و فرزندت با رسول خدا هستيد . خداوند جهاد را از زنان برداشته است . او بازگشت و چنين مىگفت : « پروردگارا اميدم را نااميد مكن ! حسين ( ع ) فرمود : اى ام وهب ، خداوند اميدت را نااميد نمىكند . » « 1 »
سيد ابراهيم زنجانى در نقلى گويد : « گفتهاند كه وهب 25 سال داشت و نام همسرش هانيه بود كه تنها هفده روز از عروسيش مىگذشت . وهب ده روز پيش از آن در منزل هشتم يعنى ثعلبيه در راه كربلا ، به دست حسين ( ع ) اسلام آورده بود . . . » « 2 »
نعيم بن عجلان انصارى خزرجى
محقق سماوى گويد : « نضر ، نعمان و نعيم با هم برادر و از اصحاب اميرالمؤمنين ( ع ) از مبارزان نامدار جنگ صفين « 3 » و شجاع و شاعر بودند . نضر و نعمان مردند و نعيم در كوفه ماند . چون حسين ( ع ) وارد خاك عراق شد ، وى نزد آن حضرت رفت و با ايشان همراه شد .
چون روز دهم فرا رسيد ، به ميدان رفت و در حملهء نخست كشته شد . » « 4 »
در زيارت ناحيهء مقدسه بر وى چنين درود فرستاده شده است :
« السلام على نعيم بن عجلان الانصارى » « 5 »
هامش
( 1 ) - البحار ، ج 45 ، ص 16 - 17 .
( 2 ) - وسيلة الدارين فى انصار الحسين ، ص 202 .
( 3 ) - وقعة صفين ، ص 380 و 507 .
( 4 ) - ابصارالعين ، ص 158 .
( 5 ) - البحار ، ج 101 ، ص 272 .