در روايت دينورى آمده است : « . . . زهير بن قين به امام ( ع ) گفت : اينجا در نزديكى ما بر كنار نهر فرات ، روستايى در درّهاى بس تنگ واقع است . و فرات جز از يك سو بدان راه ندارد !
حسين فرمود : اسم آن روستا چيست ؟
گفت : عقر
فرمود : به خدا پناه مىبريم از عقر !
آنگاه حسين به حرّ گفت : اندكى با ما حركت كن سپس فرود آييم .
حرّ همراه حضرت رفت تا به كربلا رسيدند ! حرّ و يارانش در مقابل امام ( ع ) ايستادند و از رفتن جلوگيرى كردند . گفت : در اين مكان فرود آى كه فرات به تو نزديك است !
حسين گفت : نام اينجا چيست ؟
گفتند : كربلا !
فرمود : ( داراى كرب و بلااند و گرفتارى ) ! پدرم هنگام رفتن به صفين از اينجا گذشت و من نيز همراهش بودم . چون از آنجا پرسيد ، نامش را به وى گفتند . فرمود : اينجا محل فرود آمدن آنها است و خونشان در همين جا مىريزد ! چون از او در اين باره پرسيدند فرمود : گرانمايههايى از خاندان محمد در اين جا فرود مىآيند !
سپس حسين فرمود تا بار و بنهاش را در آنجا پايين آوردند و آن روز چهارشنبه اول محرم سال 61 هجرى بود . « 1 »
در روايت سيد بن طاووس آمده است : سپس امام برخاست ، سوار شد و حركت كرد .
هر چه آهنگ حركت مىكرد ، گاه او را باز مىداشتند و گاه به سوى چپ مىبردند و او را رها نمىكردند . تا آن كه به كربلا رسيد ، و اين به روز دوم محرم بود . چون به آنجا رسيد گفت : نام اين زمين چيست ؟ گفتند : كربلا . فرمود : خداوندا به تو پناه مىبرم از كرب و بلا ( از سختى و گرفتارى ) سپس فرمود : اين جاى سختى و گرفتارى است ! فرود آييد ، اينجا
هامش
( 1 ) - الاخبار الطوال ، ص 252 - 253 .