من مرگ را جز شهادت و زندگى با ستمكاران را جز ذلت نمىبينم
طبرى به نقل از عقبة بن ابى العيزار گويد : حسين در ذوحسم برخاست و پس از حمد و ثناى الهى گفت : فرمان ( حق ) چنان فرود آمده است كه ديدهايد . دنيا دگرگون و روى گردانده و خير آن پشت كرده است .
و از آن چيزى جز ته ماندهاى مانند ته مانده ظرفى و معاشى چون چراگاهى كم مايه نمانده است ! آيا نمىبينيد كه به حق عمل نمىشود و از باطل اجتناب نمىشود . در اين شرايط مؤمن در حالى كه برحق است بايد شوق ديدار پروردگارش را داشته باشد . من مرگ را جز شهادت در راه خدا و زندگى با ستمكاران را جز زجر نمىبينم . « 1 »
آنگاه زهير بن قين بجلى برخاست و به يارانش گفت : آيا شما سخن مىگوييد يا من بگويم ؟
گفتند : نه ، تو بگو .
او پس از حمد و ثناى الهى گفت : اى فرزند رسول خدا ، خدايت هدايت كند ، گفتارت را شنيديم و به خدا سوگند ، اگر دنيا سراى باقى بود و ما در آن جاودانه مىبوديم ، و جدايى از دينا به سبب كمك و يارى تو مىبود ، بيرون رفتن با تو را بر ماندن دنيا بر مىگزيديم . « 2 »
گفت : « حسين برايش دعا كرد و با وى سخنان نيكو گفت . . . » « 3 »
ولى سيدبن طاووس نوشته است كه امام ( ع ) اين خطبه را در ميان يارانش خواند و پس از ذكر خطبه و نيز سخنان زهيربن قين ، مىنويسد : « . . . هلال بن نافع بجلى برخاست و گفت : به خدا سوگند ، ما از ديدار پروردگارمان ناخوشنود نيستيم ! و بر نيّت و بصيرت
هامش
( 1 ) - در اللهوف ( ص 34 ) آمده است : « من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمكاران را جز زجر نمىبينم . » از سياق لهوف دانسته مىشود كه امام اين خطبه را پس از عذيب هجانات براى يارانش ايراد كرد ، ليكن چنان كه پيداست اين سخن دقيق نيست .
( 2 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 307 .
( 3 ) - وى نافع بن هلال بن نافع جملى مذحجى است و نه هلال بن نافع بجلى . سماوى گويد : « نافع : برخى وى را به غلط هلال بن نافع مىخوانند و مىنويسند . اين از ضبطهاى غلط پيشينيان است . . . نيز او را بجلى مىخوانند كه اشتباه است . » ( رك . ابصارالعين ، ص 150 ) .