يقين داشت كه يارى دادن آنها و جهاد زير پرچمشان همانند نماز و روزه واجب است . « 1 »
سيرهء وى نسبت به امام اميرالمؤمنين ، امام حسن و امام حسين عليهم السلام كاشف از اين ايمان و اين يقين و اين معرفت است . « 2 » او به اين كه خداوند دوستى و فرمانبردارى اهل بيت را
هامش
( 1 ) - در گفت و گوى نخست آمد كه وى به امام عليه السلام گفت : و يارى تو همانند نماز و روزه كه يكى بدونديگرى پذيرفتنى نيست ، واجب است .
( 2 ) - علامه در خلاصه مىنويسد : « عبدالله بن عباس از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله و دوستداران و شاگردان امير المؤمنين عليه السلام بود . مقام بلند وى و نيز اخلاص او نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام روشنتر از آن است كه بتوان پنهان ساخت . . . » ( ص 103 ، بخش يكم ؛ نيز ر . ك . مستدركات علم الرجال ، ج 5 ، ص 43 ) .
مردم به حال ابن عباس در همراهى و سرسپردگى وى نسبت به على عليه السلام آگاه بودند و مىدانستند كه شاگرد و دستيار اوست . به او گفتند : ميزان علم تو نسبت به علم پسر عمويت چه اندازه است ؟ گفت : « مانند نسبت ميان قطرهاى باران در برابر اقيانوس . . . » . ( شرح نهجالبلاغه ، ابن ابىالحديد ، ج 1 ، ص 19 ) . شيخ حسن پسر شهيد ثانى گويد : وضعيت عبدالله بن عباس در محبت و اخلاص نسبت به مولاىمان اميرالمؤمنين و دوستى و يارى و دفاع از او و دشمنى به خاطر رضايت او و پشتيبانى از آن حضرت جاى شك و ترديد ندارد . . . ( التحرير الطاووسى ، ص 312 ) .
پس از وفات اميرالمؤمنين عليه السلام ، هنگامى كه امام حسن خطبهاش را به پايان برد ، عبدالله بن عباس در حضور حضرت ايستاد و گفت : « اى مردم ، اين فرزند پيامبرتان و جانشين امامتان است ، با او بيعت كنيد . . . » ( كشفالغمه ، ج 2 ، ص 109 ؛ نيز ر . ك . مقاتل الطالبيين ، ص 33 ) .
او از سوى امام حسن عليه السلام و نيز از سوى اميرالمؤمنين عليه السلام ولايتدار بصره بود . دشمنان اهل بيت مىكوشند تا اين شخصيت بزرگوار هاشمى را متهم سازند كه در دوران اميرالمؤمنين عليه السلام از بيتالمال بصره اختلاس كرده است . بسيارى از پژوهشگران به اين دروغ پاسخ گفتهاند . ما نيز براى منزه ساختن چهره اين حَبْر امت ، برخى از متونى را كه در دفاع از ايشان نوشتهاند در اينجا نقل مىكنيم :
عمرو بن عبيد در بصره بر سليمان بن على بن عبدالله عباس وارد شد و به او گفت : از اين سخن على دربارهء ابنعباس برايم بگو : درباره مورچه و شپش براى ما فتوا مىدهد و يكشبه بر اموال پيشى مىجويد . گفت : چگونه ممكن است على چنين سخنى گفته باشد ؟ در حالى كه ابنعباس تا دم مرگ از او جدا نشد و در صلح امام حسن عليه السلام شركت جست ! ؟ با آن كه على عليه السلام به مال نياز داشت و هر پنجشنبه بيتالمال كوفه را خالى مىكرد و جاروب مىزد ، چه مالى مىتوانست در بيتالمال بصره جمع شده باشد . مردم مىگفتند : او در بيتالمال خواب نيمروزى مىكرد ، در اين صورت چگونه اجازه مىداد كه در بصره ، اموال جمع شود ! ؟ و اين اعتقاد باطلى است ( امالى المرتضى ، ج 1 ، ص 177 ) .