پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله است . وى امام اين امّت است و جانشينان وى نيز جانشين شرعى پيامبرند . با كمال تأسف قاطبهء امّت كوركورانه به اين گمراهى تن دادند و فرمانبردار او شدند . به طورى كه نه تنها جز او را نمىشناختند ، فكر اين را هم كه ممكن است حقيقت چيز ديگرى باشد ، نمىكردند ! . . .
مطمئنترين راه براى شكستن و نابود سازى اين چارچوب دينى اين بود كه مردى با برخوردارى از موقعيّت دينى و پذيرفته شده در نزد امّت اسلامى ، قيام كند . چرا كه قيام او ضامن رسوايى چهرهء دروغين بنىاميه بود ؛ و واقعيّت جاهليت و فاصلهء آنان را از تعاليم اسلامى آن چنان كه بود روشن مىساخت . اين مرد كسى جز حسين بن على عليه السلام نبود ؛ زيرا آن حضرت در قلب اكثريت قاطع مسلمانان جايگاهى بلند داشت و او را دوست مىداشتند و حرمت مىنهادند و تعظيم مىكردند . . . اگر واقعهء كربلا نمىبود ، حكومت امويان با عنوان دينى استمرار مىيافت و با گذشت روزها و سالها در اذهان مردم چنين رسوخ مىكرد كه اسلام جز آنچه بنىاميه مىگويند و بدان عمل مىكنند نيست و فاتحهء اسلام خوانده مىشد .
اگر واقعهء عاشورا نبود ، امكان جداسازى ميان امويت و اسلام نيز وجود نداشت . اين سخن بهاين مفهوم است كه اگر روزى امويت زوال پذيرفت ، زوال اسلام نيز حتمى است .
در نتيجه همهء قيامها و انقلابهايى كه بر ضدّ ستم امويان برپا مىشد ، ضدّ اسلامى تلقّى مىگرديد . اما پيروزى حسينى در عاشورا موجب شد كه همهء قيامها و انقلابهاى پس از عاشورا ، به نام اسلام و بر ضد امويان برپا گردد . « 1 »
يادآورى
شايان ذكر است كه امام حسين عليه السلام در همان هنگامى كه در عمل بر پايه اين منطق ژرف انديشانه - يعنى منطق پيروزى به وسيله شهادت - رفتار مىكرد ، در برخورد با ظاهربينان نيز بر اساس استدلالهاى ظاهرى ، پيشنهادها و نصايحشان را پاسخ مىگفت .
هامش
( 1 ) - ر . ك . جلد اول ، زير عنوان « دورنماى پيروزى حسينى » .