نصيب وى كرده بود . اخبار غيبى فراوانى از وى نقل شده است . از جمله آن كه به حبيب بن مظاهر خبر داد كه در راه يارى حسين به شهادت مىرسد و سرش را در كوفه مىگردانند . به مختار نيز خبر داد كه از زندان ابن زياد رهايى مىيابد و به خونخواهى حسين برمىخيزد و ابن زياد را مىكشد و گام بر گونههايش مىگذارد . « 1 » حتى به خود ابن زياد درباره كشته شدن خويش به دست وى و اين كه چگونه كشته مىشود و اين كه او نخستين كسى است كه در اسلام لجام زده مىشود خبر داد . « 2 »
نقل شده است كه ميثم تمار غلام زنى از بنىاسد بود . اميرالمؤمنين عليه السلام او را خريد و آزادش كرد . حضرت پرسيد : نامت چيست ؟ گفت : سالم . گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله به من خبر داد كه آن نامى كه پدر و مادرت در عجم « 3 » بر تو نهادهاند ميثم است . گفت : راست گفت رسول خدا ؛ و اى اميرمؤمنان ، تو نيز راست گفتى . به خدا سوگند ، نام من ميثم است . فرمود : سالم را وابگذار و به نامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله تو را خوانده است باز گرد . او نيز ميثم را اختيار كرد و كنيه ابا سالم گرفت .
روزى على عليه السلام به او گفت : پس از من دستگير و بر دار مىشوى و تو را خنجر مىزنند و چون روز سوم فرا رسد ، از دهان و بينىات خون سرازير مىشود و محاسنت را رنگين مىكند . تو را در نزديكى خانه عمرو بن حريث به دار مىكشند . تو دهمين كسى هستى كه او را در نزديكى خانهء عمرو بن حريث بر دار مىآويزند . چوبهء دار تو از همه كوتاهتر و به غسالخانه نزديكتر است . بيا برويم تا نخلى را كه بر شاخههايش آويخته مىگردى نشانت دهم ؛ و نشانش داد . ميثم مىآمد و كنار آن درخت نماز مىخواند و مىگفت : « چه نخل مباركى هستى ، من براى تو آفريده شدهام و تو نيز براى من پرورده شدهاى » . او پيوسته ملازم درخت بود تا آن كه بريده شد ؛ و ميثم جايگاهى را كه در كوفه بر دار مىشود شناخت .
گويد : ميثم با عمرو بن حريث ديدار مىكرد و به او مىگفت : من همسايه توام ، براى من همسايهاى نيكو باش ؛ و عمرو كه مقصودش را نمىدانست مىگفت : آيا مىخواهى كه خانه ابن مسعود يا خانه ابن حكيم را خريدارى كنى ؟
هامش
( 1 ) - ر . ك . بحار الانوار ، ج 45 ، ص 353 .
( 2 ) - چنان كه در متن روايت ارشاد خواهد آمد .
( 3 ) - عجم : غير عربها ، نژادهاى غيرعرب ؛ پارسيان ، ايرانيان . ( المنجد ) .