چه مىدانيم ، شايد اصل پيشنهاد نوشتن آن نامه به معاويه را هم او داد و مورد پذيرش قرار گرفت ، سپس در هنگام مناسب به عنوان اين كه نظر پدر يزيد است به وى ارائه داد ؛ خداوند بهتر مىداند !
2 - چرا معاويه عبيدالله را بر كوفه گماشت ؟
معاويه اندكى پيش از مرگ احساس كرد كوفيان عليه بنىاميه آماده شورشاند . زيرا عموم اهل عراق به گونهاى خاص ، بر اثر بيداد فراوانى كه از سوى امويان بر آنان رفته بود كينه بنىاميه و دوستى اهل بيت عليهم السلام را به منزلهء دين خويش قرار داده بودند . « 1 »
بنابر اين لازم بود زمام امور كوفه به دست مديرى توانا باشد : چيزى كه نعمان بن بشير ، والى وقت ، موفق به انجامش نگشت . معاويه از رويدادها پيشى گرفت و واليگرى كوفه را به عبيدالله زياد سپرد تا سررشته كارها را به دست گيرد ، اما پيش از به اجرا درآوردن اين تصميم از دنيا رفت و نامه در دست مشاورش ، سرجون ، كه شايد خود او معاويه را بر گرفتن چنين تصميمى وادار كرده بود ، باقى ماند .
يك نظريه ديگر مىگويد كه تصميم معاويه - با مشورت سرجون - مبنى بر تعيين عبيدالله زياد به واليگرى كوفه ، نخستين گام عملى در راستاى كشتن امام حسين عليه السلام به شمار مىآيد ؛ زيرا معاويه مىدانست كه امام عليه السلام - پس از مرگ او - هرگز با يزيد بيعت نمىكند ؛ و به ناچار قيام مىكند و مردم كوفه ناگزير او را تأييد و از او دعوت مىكنند . بنابر اين رويارويى آشكار با امام عليه السلام اجتنابناپذير است .
معاويه مىدانست كه يزيد و عبيدالله زياد به دليل كينه شديد نسبت به اهل بيت و روش بيدادگرانهاى كه در پيشبرد امور دارند و نيز به دليل نابخردى و نداشتن هوش و شكيبايى كافى ، به زودى اقدام به قتل امام حسين عليه السلام خواهند كرد . حتى او در يكى از نامههايش به امام اين موضوع را گوشزد كرده بود . « 2 »
بنابر اين معاويه از متهمان اصلى و فعال شهادت امام حسين عليه السلام است .
هامش
( 1 ) - ر . ك . الفتنة الكبرى ، ص 295 .
( 2 ) - الفتوح ، ج 4 ، ص 344 ؛ البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 126 .