تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
و و راه من أبناء حيدر * كل ليث ذى لبد
انبئت أن ابنى اصيب * برأسه مقطوع يد
و يلى على شبلى أما * ل برأسه ضرب العمد
لو كان سيفك فى يد * يك لما دنا [ منك ] أحد
يعنى : اى كسانى كه عباس را ديدهايد بر گلهء گوسفندان حمله مىبرد . و پشت سرش فرزندان حيدر هر يك به سان شيرى شجاع بودند . به من خبر دادند كه گرز آهنين بر سر فرزندم زدهاند و دست‌هايش از بدن جدا شده بود . دل‌ها براى شير بچهام بسوزد كه عمود بر سرش نواختند . عباسم ! اگر شمشير در دست داشتى ، كسى جرأت نزديك شدن به تو را نداشت . و نيز مىفرمود :
لا تدعونّى و يك ام البنين * تذكّرينى بليوث العرين
كانت بنون لى ادعى بهم * و اليوم اصبحت و لا من بنين
أربعة مثل نسور الربى * قد واصلوا الموت بقطع الوتين
تنازع الخرصان أشلائهم * فكلّهم أمسى صريعا طعين
يا ليت شعرى أ كما أخبروا * بأن عبّاسا قطيع اليمين
يعنى ديگر مرا ام البنين نخوانيد كه من را به ياد شير بچه‌هايم مىافكنيد . تا وقتى چهار پسر داشتم ام البنين بودم ، ولى امروز ديگر پسرى ندارم كه مرا ام البنين گويند . چهار پسر داشتم كه چون ستاره مىدرخشيدند بر سر جنازه‌هايشان نيزه‌ها با يكديگر در افتادند و همهء آن‌ها از ضربت نيزه بر زمين افتادند و همه با قطع رگ‌هاى گردنشان به شهادت پيوستند . اى كاش مىدانستم همان‌گونه كه خبر دادند ، آيا درست است كه دست راست عباسم از بدن جدا شده است . عدّهاى از قاسم بن اصبغ بن نباته روايت كردهاند كه گفت : با مردى سياه چهره از قبيلهء ابان بن دارم مواجه شدم كه قبلا او را با چهرهاى سفيد و زيبا مىشناختم ، در