ناگهان حكيم بن طفيل طايى سنبسى « 1 » ضربتى بر دست راست آن حضرت وارد آورد و آن را جدا ساخت ، آن بزرگوار پرچم را با دست چپ گرفت و مىفرمود :
و اللّه إن قطعتم يمينى * إنى احامى ابدا عن دينى
يعنى : به خدا سوگند ! هر چند دست راستم را جدا ساختيد ، ولى من همواره از دين و آيينم دفاع خواهم كرد .
زيد بن ورقاء جهنى ضربت ديگرى بر دست چپ آن حضرت زد و آن را از بدن جدا نمود ، آن بزرگوار پرچم را به سينه چسباند ، چنان كه عمويش جعفر طيّار زمانى كه در جنگ موته دست چپ و راستش را قطع كردند ، اين گونه عمل كرد .
عباس عليه السّلام پرچم را با كمك سينه نگاه داشت و فرمود :
أ لا ترون معشر الفجّار * قد قطعوا ببغيهم يسارى
يعنى : آيا فاجران را نمىبينيد كه دست چپم را نيز از سر جفا و ستم جدا نمودند .
مردى تميمى از تبار ابان بن دارم ، بر آن حضرت حمله كرد و با گرز ، ضربتى بر سر مبارك او فرود آورد و حضرت از اسب بر زمين افتاد و با صداى بلند فرياد زد :
« برادرم ! مرا درياب » .
ابا عبد اللّه عليه السّلام چون باز شكارى خود را بالين عباس رساند ، ديد دستان عباس از پيكر جدا و پيشانىاش شكافته و تير در چشم او فرو رفته و پيكرش مجروح است .
خم شد و بالين سر برادر نشست و گريست تا روح عباس به ملكوت اعلى پيوست ، سپس به دشمن يورش برد ، از چپ و راست آنان را طعمهء شمشير مىساخت .
سپاهيان دشمن چون بزغالههايى كه از چنگ گرگ بگريزند ، از مقابل حضرت مىگريختند و امام فرياد مىزد : « شما برادرم را كشتهايد ، كجا مىگريزيد ؟ ! شما بازويم را جدا ساختهايد ، كجا فرار مىكنيد ؟ ! »
هامش
( 1 ) . منسوب به « سنبس » ، تيرهاى از قبيلهء طى .