الغذاء الّا لملاء العساس ؛ « 1 » يك عمر به خود گرسنگى مىدهند تا عدّهاى الاغ ( افراد نادان ) را به دام اندازند و استفادهء از غذاى اندك فقط براى پركردن ظرفهاى بزرگشان ، صورت مىگيرد » تا اينكه فرمود : « و الصوفيّة كلّهم مخالفونا و طريقتهم مغايرة لطريقتنا و إن هم إلا نصارى او يهود هذه الامّة ؛ صوفيان همه با ما مخالفند و شيوهء آنان مخالف با روش ماست ، آنان نصارا يا يهود اين امتند »
طبرسى در تفسير آيهء شريفهء
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ
مىگويد : مفسران گفتهاند : روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در مسجد جلوس فرموده بود و مردم را پند و اندرز مىداد و به توصيف قيامت مىپرداخت . حاضران نگران شده و به گريه افتادند و ده تن از ياران حضرت از جمله : على عليه السّلام ابو بكر ، عبد اللّه بن مسعود ، ابو ذر غفارى ، سالم آزاده شدهء حذيفه ، عبد اللّه بن عمر ، مقداد بن اسود كندى ، سلمان فارسى ، مقفل بن مقرن ، در خانهء عثمان بن مظعون جمحى گرد آمده و با يكديگر به توافق رسيدند كه روزها را روزه بگيرند و شبها را بيدار بمانند و هيچگاه در بستر نيارامند و گوشت و روغن نخورند و با زنان خود نياميزند و بوى خوش استعمال نكنند و لباس راهبان را بر تن و دنيا را ترك گويند و دورهگردى نمايند و برخى از آنها تصميم به خواجگى خويش گرفتند كه اين خبر به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد ، حضرت به خانهء عثمان بن مظعون آمد ولى به او برنخورد به همسر وى امّ حكيم ( حولاء ) دخت ابو اميّه كه به عطارى اشتغال داشت ، فرمود : آيا آنچه درمورد شوهرت و يارانش به من خبر رسيده واقعيّت دارد ؟
عرضه داشت : اگر كسى چنين خبرى به شما داده راست گفته است .
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله به منزل بازگشت ، وقتى عثمان وارد خانهاش شد همسرش وى را در جريان امر قرار داد و او همراه با يارانش نزد رسول خدا شرفياب شد . پيامبر به آنان فرمود :
من بدين كارى كه شما انجام دادهايد فرمان داده نشدهام ، سپس افزود : « انّ لانفسكم عليكم حقا فصوموا و أفطروا و قوموا و ناموا فإنّى أقوم و أنام و أصوم و أفطر و آكل اللحم و الدسم ، فمن رغب عن سنّتى فليس منّى ؛ شما خود بر خويشتن حقى داريد . بنابراين ، روزه بگيريد و افطار نماييد و شب زندهدارى كنيد و بخوابيد ، زيرا من نماز به پاى مىدارم و مىخوابم و روزه مىگيرم و افطار مىكنم و گوشت و روغن تناول مىكنم ، هركس از سنّت و شيوهء من
هامش
( 1 ) . اين حديث در باب دوم مبحث ابطال تصوّف ، يادآورى شد .