آن سخن مىگويد و دست او هستم كه با آن خطرات را از خود دفع مىكند ، هرگاه مرا بخواند او را اجابت مىكنم و هرگاه خواستهاى از من داشته باشد آن را برآورده خواهم ساخت » .
در توجيه حديث ياد شده بايد گفت كه : امكان ندارد صوفيان بتوانند اين حديث را بر مدّعاى خود ، حلول و اتّحاد حمل نمايند . زيرا دعا و خواسته و ساقط شدن تكليف و امتناع اجابت ، در موقعيّت حلول و اتّحاد ، معنا ندارد و محال است بلكه در اين صورت حالت غيرعارف و حتى كافر به دليل امكان اجابت دعا ، از چنين شخصى مناسبتر و بهتر است .
حديث ذكر شده داراى معانى صحيحى است كه هركس با حقايق سخن عرب و مجازهايى كه در قرآن مجيد وارد شده ، آشنايى داشته باشد ، بدان پى مىبرد بلكه هركس با واژههاى متعارف زبان عربى آشنا باشد بدين قضيه پى خواهد برد و در خصوص معانى احتمالى اين حديث نيز مواردى را يادآور مىشويم :
الف - به گفتهء يكى از معاصرين : اگر بندهاى اين كارها را انجام دهد ، خداوند او را مشمول لطف و عنايت خود مىسازد بهگونهاى كه جز به آنچه رضاى خدا در آن است ، نمىنگرد و جز آنچه را خشنودى خدا در آن است ، نمىشنود و بر زبان نمىآورد و انجام نمىدهد چنان كه ( در عرف جامعه ) مىگوييد : من دست و پشت و شمشير تو هستم و نظير اين جملات كه معانى آشكار و رايجى دارند .
ب - معناى حديث اين باشد كه اگر بندهاى چنين كارهايى انجام دهد ، محبوب من است و من نظير گوش و چشم و زبان و دستش ، يار و ياور و پشتيبان اويم اين معنا نيز صحيح و به مقصود نزديك و با مثال قبلى تناسب دارد .
ج - معناى حديث قدسى اين باشد كه [ خداوند فرموده باشد : ] هرگاه او را دوست داشتم او نيز مرا دوست خواهد داشت و اطاعتم مىكند . بنابراين ، من نزد او در عزّت و ارج و احترام ، به منزلهء گوش و چشم و زبان و دست او هستم به قول رضى :
و ان لم تكن عندى كسمعى و ناظرى * فلا نظرت عينى و لا سمعت اذنى
يعنى : اگر تو نزد من به منزلهء گوش و چشم نباشى ، چشمم قدرت بينايى و گوشم توان شنوايى ندارد .
د - مقصود از حديث قدسى اين باشد كه [ خداوند فرمود : ] هرگاه بندهاى به وسيلهء