باب چهارم : بطلان كشف
در اين باب به بيان ابطال كشف و عدم صحّت آنكه مورد ادّعاى صوفيان است خواهيم پرداخت و دوازده دليل بر اين معنا دلالت دارد .
1 - دليلى قطعى بر حصول كشف و وجوب دستيابى به آن و مشروعيّتش وجود ندارد تا چه رسد به صحّت كشف . بنابراين ، چگونه رواست بدون دليل به چنين چيزى جزم و يقين حاصل كنيم ؟ !
قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ؛ *
بگو اگر راست مىگوييد دليلتان را ارائه دهيد بلكه مىتوان گفت در اين راستا دليل ظنّى نيز وجود ندارد و به فرض اگر شبههاى گمانآور ارائه دهند
إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً ؛ *
گمان ، هرگز انسان را از حق بىنياز نمىسازد بدين ترتيب ، كدام انسان عاقل و خردمند تا چه رسد به مسلمان ، به خود جرأت مىدهد به مجرّد ظن و گمان ، عبادتى را ثابت كند و به مشروعيّت آن حكم نمايد و تمام عبادات دين را ساقط كند همهء اين امور خودسرى صرف و بدعت گذارى محض است و ذرّهاى برخاسته از علم و آگاهى و جزم و يقين نيست .
اگر بگوييد : خبر دادن به وقوع كشف و خبرهاى غيبى و پديد آمدن كرامات به دست اين افراد ، به حدّ تواتر رسيده است ، در پاسخ مىگوييم :
در چنين جايى تواتر ممنوع است . اگر منظورتان از تواتر ، خبر دادن از دستيابى به كشف ، همان كشفى است كه مثلا غزالى مدّعى آن شده ، سودى بر آن مترتّب نيست و اگر مقصودتان خبر دادن از ادعاى كشف توسط خود اوست ، در اين صورت صدق و صحّت ادعاى او جز با كشف ، قابل شناخت نيست و اين خود ، دور تلقّى مىشود زيرا آنگونه كه در جاى خود ثابت شده ، تواتر در غيرمحسوسات ، يقينآور نيست به فرض اگر به تواتر ثابت شود كه فردى به برخى امور غيبى خبر داده و همانگونه كه خبر داده ، اتفّاق افتاده است باز هم بر دستيابى به كشف دلالت ندارد زيرا احتمال دارد چنين عملى با حدس و