11 اوت - 18 محرم
تمام شب باد شديدى از طرف شمال مىوزيد به طورى كه بعد از روزى به آن گرمى شبى را كه واقعا سرد بود به سر برديم و تا حدى اقامت در فتحآباد لطفى بهم رساند .
در طلوع آفتاب باد ايستاد و ما به راه افتاديم و از كوهستانى گذشتيم كه از جانب ديگر آن قسمت غربى سلسلهء البرز و قلهء باعظمت دماوند نمودار بود .
اردوى ما را در مأمونيه زدند . اين آبادى با اينكه مىگويند به نام مأمون خليفه به اين اسم موسوم شده آباديى حقير و بد شكل و كثيفى است .
12 اوت - 19 محرم
به حال يورتمه و گرد و خاك كنان از پهلو يا وسط چند آبادى عبور كرديم تا به محل شهر كهنهء زرند كه حاليه در زير خاك نهفته است رسيديم .
همه طرف صحراى خشك لم يزرع است ، فقط در اين ميان آبادى بزرگ پيك كه حصارهايى با برج و بارو دارد و چادرهاى ما را در كنار آنها زده بودند ديده مىشد .
حقيقة معلوم نيست كه اين همه مردم چگونه در وسط ناحيهاى به اين خشكى و بىبركتى كه آب مشروب آن منحصر به آب شور آبانبارهاست زندگى مىكنند .
3 اوت - 20 محرم
منزل امروزى چون شش فرسخ طول دارد دراز است به همين جهت ساعت دو صبح به راه افتاديم تا هم بموقع به منزل برسيم و هم از آفتاب سوزان محفوظ باشيم . قريب به ساعت چهار از جلوى كاروانسراى خرابهاى گذشتيم . چيزى كه در ديدن اين كاروانسرا براى ما تازگى داشت اين بود كه تمام اين كاروانسرا را از ديوار تا سقف از قلوه سنگ ساختهاند .
خلاصه نزديك به ساعت شش به چادرهاى خود كه در كنار نهر كرج در محل رباط كريم زده بودند داخل شديم . كرج در اينجا صورت يك رشته مرداب را دارد و در حقيقت از حالت رودخانهاى خارج است .