تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
اما عايشه خانم با وجود سه روز استراحت باز شفا نيافته بود چه اين زن بوالهوس كه عجله‌اى براى شفا يافتن خود داشت به دستور خاله‌زنك‌ها احمقى را براى معالجه آورده و آن احمق هم نمىدانم چه گردى در چشم او ريخته و درد او را چند برابر زيادتر كرده بود . در اين ساعت عايشه خانم از شدت ناله امان همه را بريده و سراسر اندرون را به رقت آورده است . دقيقه‌به‌دقيقه فراش است كه به در چادر من مىآيند و به محض اين كه مرا مىبينند نفس‌زنان مىگويند زود ! زود ! شاه تو را احضار كرده است . من دويدم و عايشه‌خانم را كه چند ساعت قبل رو به شفا ديده بودم با چشمانى مشاهده كردم كه از شدت التهاب مىسوختند و حال آنها بر اثر گردى كه در آنها ريخته شده بود از هر وقت ديگر بدتر بود . البته بر خانم سخت ناگوار بود كه به خبط خود اقرار كند اما در مقابل وضع خطرناكى كه پيدا كرده بود چاره نداشت . بيچاره اقرار كرد و به تمام امام‌ها قسم مىخورد كه اين كار به دستور نصيحت‌گويان نفهم صورت گرفته و او هميشه كمال اعتماد را به معالجات من داشته و از اين بابت ممنون بوده است . به گفتهء شاعر « قسم مىخورد اما اندكى ديرتر از موقع آن هم براى آن‌كه ديگر به قسم او اعتماد نكنند » . بارى اين تجربه براى او بسيار گران تمام شد ، باز خدا كند كه مفيد افتد . همين كه به چادر خود برگشتم ديدم عايشه‌خانم به گمان اين كه اوقات من تلخ شده است يك طاقه شال براى من فرستاده و خواهش كرده است كه دنبالهء معالجه را رها نكنم . مريض سوم من كه مهارتش در رستن از دام‌هاى سياسى به مراتب بيشتر از هنر او در نيفتادن در بند و بست‌هاى دربارى است چون با ادامهء سفر اميد بهبود پاى پيچ خوردهء او نمىرفت به دستور من برگشت و من به او اميد دادم كه اين پيش‌آمد به پيشرفت منظورهاى سياسى او كمك مىكند . وزير مختار ايران در وينه مصلحت‌انديشى مرا فورا پذيرفت و برگشت و من يقين كردم كه اميدوارى من در باب اجابت مقاصد او در پيشگاه شاه صحيح بوده چه در ملاقات آخرى كه بين ما اتفاق افتاد مشار اليه به من گفت كه از صدقه‌سر همان حادثه شاه امتياز مشروبات و الكليات را كه سابقا به فيليپار داده بود بدون هيچ خرجى ملغى نمود و