را به عمارت شاه برسانند چه اين كار از راه ديگر به علت جلوگيرى قراولان ممكن نمىشد .
در اين موقع فرماندهء اين نظاميان يعنى معين نظام از ترس اينكه مبادا شورشيان به اندرون نايب السلطنه كه سخت مورد تهديد بود راه يابند صلاح را در اين ديد كه در مقابل مردم از خود جنبشى نشان دهد به همين جهت بعد از اتمام حجت به ايشان و در جواب ناسزا شنيدن و سنگخوردن به قراولان امر به شليك داد . عدهاى از مردم كشته شدند از آن جمله سيدى كه جماعت را تحريك مىكرد به خاك افتاد ، مردم با اين كه باز مقاومت مىكردند چون بار ديگر بر ايشان شليك شد در حدود ساعت سه و نيم بعد از ظهر گريختند و جمعيت پراكنده شد .
در اين هنگامه شاه بعد از صرف نهار به باغ گلستان آمده و بعد از لحظهاى صحبت با امين السلطان با پيشخدمتان مخصوص از راه نارنجستان به اطاق برليان كه نزديكترين اطاقها به در اندرون است رفته بود . امين السلطان وقتى كه از شاه جدا شد به حال تفكر بود ، با چند تن از نزديكان به طاقنمايى كه مقابل گلستان است رفت و كنار ديوار پشت به آبدارخانه نشست . اما من چون بيرون نمىتوانستم بروم و جاى ديگر هم نداشتم به انتظار حوادث تنها به قدم زدن در باغ مشغول شدم .
تا موقعى كه مردم در دور ارگ فرياد مىكشيدند اتفاق خاصى نيفتاد ولى همين كه به عمارت نايب السلطنه رسيدند و خواستند در اندرون او را بشكنند و از آنجا به اندرون سلطنتى راه يابند و صداى شكستن شيشهها برخاست شش هفت نفر از پيشخدمتان را به رياست ميرزا محمد خان پدر مليجك ديدم كه غرقه در اسلحه به حفظ اطاق الماس مىروند .
اسلحهء ايشان اسلحهء شكارى است ، تفنگى بر دوش دارند و قطارهايى از فشنگ بر كمر . البته نيت اين جماعت ممدوح است ولى اگر موقع مناسب و دل و دماغى باقى بود انسان از ديدن آنها از خنده مىميرد . معلوم نبود كه اگر شورشيان به عمارت حمله مىكردند از اين شش هفت نفر چه كارى ساخته مىشد ! هنوز دست به تفنگ نبرده كثرت جمعيت يا آنها را زير دست و پا مىبرد يا اينكه مجبور به فرار مىشدند .
از جانب صدر اعظم هيچگونه صدايى شنيده نمىشد ، او و نزديكانش از جاى خود
سه سال در دربار ايران ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٢٣٣