20 مارس - 28 رجب
امروز روز عيد نوروز است و من به عادت هرروز از خيلى زود به انتظار بيرون آمدن شاه از در نارنجستان در باغ گلستان قدم مىزنم . اعليحضرت بيرون آمد و مرا به اشارهاى به خدمت خود خواست و من پيش رفتم . دامن خود را كه پر از فيروزه بود گشود و از آن ميان با دقت تمام سه قطعهء درشتتر را جدا كرد سپس جميع آنها را تحت آزمايش آورد و از آنها آن را كه منظمتر و خوششكلتر بود برداشت و به من داد و گفت اين عيدى شماست .
نوروز در حقيقت اول سال رسمى ايرانى است چه سالهاى اسلامى قمرى است و اعياد و ايام سوگوارى ايشان در عرض سال همچنان كه پيش ما ثابت است ثابت نمىماند فقط نوروز لا يتغير است و هميشه درست با روز اول اعتدال ربيعى يعنى موقعى كه آفتاب به برج حمل مىرسد و بهار شروع مىشود تطبيق مىكند و نتيجهء اين كيفيت چنين شده است كه امروز زمان تحويل با ساعت شش و نيم بعد از ظهر مصادف گرديده و آن را اخترشناس باشى شاه استخراج نموده است .
تالار بزرگ موزه كه مراسم سلام در آنجا به عمل خواهد آمد خيلى زودتر از ساعت شش از جمعيت پر شده بود ، تمام اعيان مملكتى در آنجا جمع بودند و وزرا و صاحب مناصب عالى بر جاهاى خود قرار داشتند حتى من در ميان ايشان چند تن از صاحب منصبان نظامى خارجى را هم ديدم .
اين صاحب منصبان خارجى كه كموبيش لباس صاحب منصبى ايران را به دادن تعارف خريدهاند در حقيقت خوشنشينانى هستند كه خواستهاند با استخدام اين لباس يا تركيب كردن آن با اجزاء ديگرى از لباسهاى نظامى گوناگون لباسى داشته باشند كه براى مجلس تقليد مناسبتر مىنمايد تا براى مجالس جدى .
اعليحضرت ساعت شش به تالار وارد شد و بر در قالى زربفت كهنهاى كه در پاى تخت فتحعلى شاه انداخته بودند به رسم معمولى ايرانىها نشست و بر بالش مرواريددوز تكيه داد . شاه مثل روزهاى سلام يا مهمانىهاى بزرگ در جواهر غرقه بود و نور فراوان چهلچراغهاى بزرگ و شمعدانها و چراغهاى ديوارى تلألؤ عجيبى به آنها مىداد . به علاوه منظرهء اين تالار كه سراپا آيينهكارى است بسيار خيره كننده است .