منزل برگشتم .
23 نوامبر - 29 ربيع الاول
امروز برف بر قلل البرز نمودار گرديده و شب گذشته مقدار زيادى از آن بر كوه باريده است ولى هنوز برفى در دامنهها فرود نيامده .
چند روزى است كه مرتب براى من از هر طرف پيشكشى مىرسد و اين به شكرانهء شفا يافتن اعليحضرت است بر اثر معالجات من و براى وفا به قولى است كه اطرافيان شاه در تبريز در بخشيدن اسب و قالى و اسلحه و اشياء ديگر به من داده بودند ضمنا مىخواستند بفهمانند كه به صحت مزاج اعليحضرت كمال علاقه را دارند .
يكى از همكاران ايرانيم كه در پاريس تحصيل كرده به من گفت كه اگر تو چند سالى در ايران مانده بودى و مردم و اوضاع و احوال را بهتر از اين مىشناختى مىتوانستى در ناخوشى شاه دستكم 100000 فرانك پيشكشى بگيرى اما چون هنوز از اين كيفيات بىخبرى ديگران از بىاطلاعى تو در اين بابها سوء استفاده مىكنند .
البته به من يك چنين مبلغى نرسيد ولى غير از بخشيدن 2000 فرانكى كه در پاريس به عنوان مساعده و خرج سفر به من داده شده بود آنچه گيرم آمد عبارت بود از دو اسب عربى زيبا يكى از طرف امين السلطان ديگرى پيشكشى امين الدوله و چند قطعه قالى قديمى گرانقيمت و چند قطعه جواهر و يك جبهء شال كشمير آستر پوست و چند طاقه شال و غيره . اين اشياء از كسانى به من رسيد كه انصافا من هيچ حقى به گردن ايشان نداشتم .
29 نوامبر - 4 ربيع الثانى
ميرزا عليخان طبيب وزير جنگ براى من نامهاى خواند كه يك نفر فرانسوى از كردستان به او نوشته و داستان حوادث ناگوارى را كه در آنجا به سر او آمده بود شرح داده بود .
اين فرانسوى در كردستان مثل يك مسلمان تمام عيار چندين زن اختيار كرده بود ولى سعيش اين بود كه اين زنها هنر قالىبافى را بدانند تا از هنر و حاصل دسترنج آنها بتواند