مدت زمستان سال 1879 - 1880 ميلادى ( 1296 قمرى ) در تنها مهمانخانهاى كه در چتىنيه وجود داشت همسايه بوديم .
وقتى كه او را در قصر گلستان ديدم اگر چه زندگانى نسبة سخت چرناگوار را از ياد برده بود باز روى نيمكت راحتى كه نشسته بوديم و با هم چاى اعلاى روسى صرف مىكرديم بسيارى از خاطرات دور آن ايام را به ياد يكديگر آورديم .
وزير مختار فرانسه مسيو دبالوا « 1 » كه در ايام اقامت شاه به پاريس آمده و من او را در آنجا ديدم هنوز در مرخصى است و به طهران باز نگشته .
شاهزاده ملكآرا و شاهزاده عبد الصمد ميرزا كه در طهران ساكنند هر دو برادر شاهند ، سومين ايشان ركن الدوله است كه اين ايام به سمت ايالت در مشهد اقامت دارد .
ملكآرا پيرمرد خوشسيمايى است كه ريش و موى سر او سفيد شده و با قامتى بلند لباسى چسب مثل نظاميان در بر مىكند .
در پذيرايى بسيار با لطف و مؤدب است و با اين كه در نظر اول خوش برخورد به نظر نمىرسد ولى پس از گرم شدن صحبت خونگرمى و ملاحت او آشكار مىگردد چون در دنيا بسيار چيز ديده و سرد و گرم فراوان چشيده محاورهء او خالى از تنوع و لطف نيست .
وى اگر چه اين ايام به راحت زندگى مىكند و دچار مزاحمتى نيست ليكن هميشه اين طور نبوده بلكه سالها در عذاب تبعيد و غربت سر كرده و مقارن جلوس ناصر الدين شاه از ترس جان ايران را ترك گفته و ساليان دراز در خارج از وطن خود مىزيسته است . پس از مراجعت به ايران به همين زندگانى سلامت قناعت ورزيده و در پى مقام و امتيازى ديگر نرفته است .
برادر كوچكترش عبد الصمد ميرزا ملقب به عز الدوله جوانى كوتاه قامت و نحيف المزاج است و تمام سعى او اين است كه نقاهتى نداشته باشد . موقعى كه من براى معالجهء او رفتم با وجود كسالت از صحبتش بدم نيامد و او را در محاوره خوشمشرب ديدم .
يحيى خان مشير الدوله كه معمولا او را مشير مىگويند ترقى خود را مديون پيشآمدى است كه كاملا از نوع داستانهاى شرقى است به اين معنى كه اين مرد بسيار زيرك در
هامش
( 1 ) .M . de balloy