از يك ساعت به انجام رسيد و اعليحضرت برخاست و در سمت دست چپ از پشت درختان به عمارت گلستان رفت .
كسانى كه در سلام شركت كرده بودند به وقار تمام از درهاى مختلف بيرون رفتند و من هم كه عشقى به ديدن اين منظره داشتم پس از تماشاى آن بيرون آمدم و دم در ديدم كه درشكهاى منتظر من است تا مرا به مهمانخانهء فرانسه « 1 » ببرد و وقتى كه به آنجا رسيدم ساعت شش بود و پس از رسيدن دانستم كه چند اطاق مهمانخانه را به اختيار من گذاشتهاند .
اين مهمانخانه متعلق است به مسيو پرهوو « 2 » از فرانسويان اهل پن تاموسون « 3 » . به دفتر او رفتم ، دستور داد باروبنهء مرا كه آورده بودند و در راهرو حياط مهمانخانه بود به اطاقهايى كه برايم تعيين شده بود ببرند .
موقعى كه داشتيم از واقعهء جانسوز مرگ پسر بيست و نه سالهاش كه به چرك كبد فوت كرده بود صحبت مىكرديم چشمم به عكسهايى از نظاميان فرانسوى افتاد و در ميان آنها عكس پسر عم خود را شناختم كه لباس خدمت طبيب نظام را دربرداشت .
پرهوو به من گفت كه اين عكسها از شاگردان پدرم است كه در استراسبورگ معلم شمشيربازى بود . گفتم عجب شما پسر همان پرهوو نيك سيرتيد كه به من هم در شهر زيباى استراسبورگ شمشيربازى را در فاصلهء 1861 - 1863 ميلادى به روش اهالى جزيرهء سيسيل تعليم داده ؟ گفت بلى ، سپس در اين باب به تفصيل صحبت كرديم بعد گفت كه خود من هم چندين سال در شهر ادسا به تعليم اسلحهبازى مشغول بودم و در آنجا ازدواج كردم ، آنگاه به ايران آمدم و قريب بيست و پنج سال است كه در اينجا ساكنم و براى آن كه خانوادهء خود را نان بدهم تا به حال چندين شغل پيش گرفتهام چنانكه گاهى شيرينىپز شاه گاهى امتيازدار نفت كارخانهء چراغ برق طهران بوده و حاليه مهمانخانهدار شدهام و زن و دو پسرم در همين مهمانخانه مغازهاى دارند كه در آنجا اقسام امتعهء فرانسه را به فروش مىرسانند .
مهمانخانه فرانسه داراى نماى خارجى زيبايى است ، همين كه از در آن داخل شديد به باغ پر از گلى مىرسيد كه دورادور آن اطاق است و پيشتر دالانى متكى بر ستونهاى
هامش
( 1 ) .Hotel de France( 2 ) .M . Prevot( 3 ) .Pont a - Mousson