تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
حق هم چنان كه علَّامه در تذكره وتحرير تصريح فرموده ، بلكه به خلاف تصريحى در آن برنخورده ام آن است كه متّهب را امر به حصاد زرع وچيدن ميوه نمىرسد و بايد باقى باشد تا اوان حصاد ، مگر اگر واهب بخواهد زودتر بچيند . و همچنين با وجود بقاء او را مطالبه ء اجرة المثل نمىرسد ، زيرا كه هبه وبيع و امثال آنها اگر چه دلالت بر نقل ملكيّت عين ومنافع تابعه ء آن مىكنند ، امّا از قرائن خارجه واضح است كه قصد واهب يا بايع تبعيّت اين منفعت نبوده ، و بر فرض عدم قرينه ، علم به تبعيّت اين منفعت وانتقال آن نيست ، پس در تحت اصل عدم انتقال باقى است . و ظاهر آن است كه چيزى كه دو سه سال ريشه ء آن باقى مىماند و حاصل مىدهد چون روناس ونعناع نيز اين حكم داشته باشد . والله العالم بحقائق الامور . ( 481 ) س 7 : بفرمايند كه هر گاه هبه ء غير معوّضه به غير ذى رحم شود واو در آن تصرّفى نمايد كه تغيير صورى در آن نشود ، مثل اين كه قبا را به پوشد ، واسب را سوار شود ، و عمامه را ببندد ، آيا مانع رجوع در آن است يا نه ؟ ج : حال در نظر حقير جواز رجوع است ، و اين نوع از تصرّف مانع از جواز رجوع نيست . والله العالم بحقائق الامور . ( 482 ) س 8 : آيا در هبه ء معوضه حكم غبن جارى است ؟ ج : بلى جارى است والله العالم .