و مشترى ثمن را كه به او داده باشد ، داده باشد كه ببرد وتسليم مالكين نمايد ، نه اين كه خود تصرّف كند و با وجود اين خود تصرّف كرده باشد ، در اين صورت مىتواند از آن مطالبه واسترداد كند . ( 378 ) س 5 : هر گاه كسى ملكى از غير را به ديگرى بفروشد و مشترى بداند كه مال غير است وعالم باشد ، و مالك اجازه نكند وملك را بگيرد ، آيا اجرة المثل ايّام تصرّف را از مشترى مىتواند بگيرد يا نه ، و در صورت گرفتن آيا مشترى رجوع به بايع مىكند يا نه ؟ ج : بلى مالك را مطالبه ء اجرة المثل مىرسد ، و بعد از گرفتن نمىتواند مشترى رجوع به بايع كند ، مگر اين كه مشترى در ايّام تصرّف هيچ استيفاء منفعتى از آن نكرده باشد ، و اگر قدرى كرده باشد و قدرى نه ، آن چه را كه در مقابل منفعت مستوفات است مطالبه نمىتواند كرد ، و آن چه در مقابل غير مستوفات است مىتواند ، ووجه آن را در كتاب متاجر مستند الشيعه ( 1 ) بيان كرده ام . ( 379 ) س 6 : چه مىفرماييد در اين مسأله ء شرعيّه كه زيد غائبى مفقود الخبر باشد ، آيا مال او را ورثه ء او مىتواند مبايعه يا مصالحه نمايند در حقّ غير يا نه ؟ در صورت وقوع آيا لزوم دارد يا نه ؟ و هر گاه صورت ندارد در ايّامى كه مشترى يا مصالح لهم متصرّف بوده اجرة المثل را ورثه ء غايب مىتوانند ادّعا نمود ، يا حاكم شرع بايد ادّعا كند ؟ ج : مبايعه يا مصالحه ء املاك غائب بدون تجويز حاكم شرع فاسد است اگر چه ورثه ء غايب اين عمل را نموده باشند ، و هر گاه چنين عملى شده باشد بر مجتهد است استرداد ملك ومطالبه ء اجرة المثل از متصرّفين ، و ليكن متصرّفين را نيز مىرسد كه در صورت عدم علم به اين كه ملك مال غير است
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 267
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٢٦٧
هامش
( 1 ) مستند الشيعه ، 14 / 284 .