را وابقاء شوارب مىگويد وجزّ به معنى قطع است و قطع لحيه زايد بر قبضه را جمعى مستحب دانسته اند و جزء آخر آن كه « و نحن نجز الشوارب ونعفى اللحى » باشد زايد بر حسن اعفاء لحى كه باقى گذاردن آن باشد ندارد ودلالت بر وجوب نمىكند . وحديث حبابه اگر چه مشعر به حرمت هست زيرا كه تفريع فرموده است مسخ را بر خلق لحيه وپيچيدن وفتيله نمودن شارب و ليكن اشعار آن به حرمت اين دو عمل با هم است نه حلق لحيه به تنهايى . و اما آيه پس معلوم نيست كه حلق لحيه تغيير خلق الله باشد و اگر چنين باشد حلق رأس وجز لحيه بلكه نوره كشيدن هم تغيير خواهد بود علاوه بر اين كه در تفسير آيه معانى ديگر هم احتمال داده شده . و اما سلب زينت پس دليلى بر حرمت آن نيست غايت امر مرجوحيّت آن است . بلى مىتوان استدلال بر حرمت حلق لحيه نمود به مرسله ديگر صدوق و آن اين است كه قال رسول الله صلى الله عليه وآله : حفّوا الشوارب وأعفوا عن اللحى ولا تشبهوا باليهود ( 1 ) يعنى بچينيد شاربها را ولحيه را باقى بگذاريد و خود را شبيه يهود مكنيد كه لحيه هاى خود را طولانى مىنمودند . چه در اين حديث امر به باقى گذاردن لحيه شده وامر به شيئى نهى از ضد آن است كه تراشيدن و باقى نگذاشتن باشد پس تراشيدن آن منهى عنه و حرام خواهد بود . و ليكن [ صدق ] لحيه در اول دميدن آن كه هنوز لحيين را نگرفته معلوم نيست علاوه بر اين كه چون « حفوا الشوارب » هم دارد ظاهراً خطاب با كسانى است كه شارب هم داشته باشند وغالب آن است كه در اول دميدن لحيه چندان شاربى نباشد كه بايد چيد پس حكم به حرمت تراشيدن اول دميدن نمىتوان كرد . و همچنين تراشيدن بعضى از بعضى از ( كذا ) مواضع رو به جهت اصلاح وتراشيدن زير ذقن جايز است به جهت اين كه اين را ريش تراشيدن نگويند وملا محمد باقر مىگويد كه آن چه مو بر رو درمىآيد و طرف لب پايين را تراشيدن جايز است وچنين است والله العالم .
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 264
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٢٦٤
هامش
( 1 ) شرح فقيه ( روضة المتقين ) 1 / 332 .