ترمى العضاه بحاصب من ثلجها * حتى تبيت على العضاه جفالا
يعنى ( اى امير ) تو خود ميدانى كه جوجه شتر مرغها در لرز و سرما به لانه و آشيانه خويش ميروند زمانى كه شتر آبستن باد سرد شمالى را استشمام مىكند ، آن بادى كه بدرختان كهن برف مىزند تا كه برف به روى آن درختان همانند پشم سفيد بخوابد .
( مقصود شاعر آنست كه امير بر او ترحم نموده و وسائل او را با آمدن فصل سرما فراهم سازد ) و خلاصه « حاصب » بمعنى باد تند است .
الخسف : فرو بردن زمين آنچه را كه به روى او بوده و در مثال عرب گفته مىشود « خسف اللَّه به الارض » خداوند بواسطه او زمين را فرو برد و « خسف القمر » بمعنى بردن نور او و تاريك نمودنش مىباشد و البته خسوف براى ماه است و براى خورشيد كسوف گفته مىشود .
اعراب :
اخاهم : منصوب بفعل مقدر است و در تقدير « و ارسلنا الى مدين اخاهم » مىباشد .
عادا : نيز منصوب بفعل مقدر بوده و تقدير كلام « و اهلكنا عاداً و ثمود » خواهد بود .
قَدْ تَبَيَّنَ
: فاعل او مقدر در كلام بوده و در اصل « و قد تبين اهلاكهم لك » مىباشد يعنى روشن شد نابودى ايشان براى تو .
كانُوا مُسْتَبْصِرِينَ
: اين جمله در محل نصب و حال مىباشد .
ليظلمهم : لام آن براى تأكيد نفى آمده و - بين او و فعل لفظ أن مقدر است ولى - جايز نيست « أن » در كلام ظاهر شده و لأن يظلمهم قرائت شود .
مقصود :
پس از پايان آيات گذشته خداوند عطف نموده و چنين فرمود :
وَ إِلى مَدْيَنَ
: و فرستاديم بسوى « مدين » .