« بعتك هذا المتاع برأس مالى و هو درهم و ربح هو ( 1 ) نصف درهم » .
يعنى : فروختم اين متاع را به تو ، به سرمايهام كه يك درهم است با ربحى كه او [ آن ] نصف درهم است .
پس مشترى مىگويد : « اشتريت منك هذا المتاع برأس مالك و هو درهم و ربح هو نصف درهم » .
يعنى : خريدم از تو اين متاع را به سرمايهء تو كه يك درهم است ، با ربحى كه او [ آن ] نصف درهم است . سيّم : مواضعه است .
و او [ آن ] اين است كه بفروشد مال را به كمتر از رأس المال . و صيغه اش اين است كه بايع بگويد : « بعتك هذا المتاع برأس مالى و هو درهم و وضعته عشر درهم » يعنى : فروختم اين متاع را به تو برأس مالم كه يك درهم است ، با
شرح
( 1 ) بهتر اينست كه لفظ هو را بيندازد و ربح را اضافه نمايد بسوى نصف درهم و ربح هم منصوب خوانده شود به اعتبار اين كه مفعول معه بوده باشد تا از عطف ، استقلال متوهّم نشود و معنى معيّت فهميده شود زيرا كه معيّت و قيديّت مراد است . و لهذا مصنّف نيز با لفظ باء تعبير فرموده و همچنين در قبول و مىتوان گفت كه با واو عطف هم عيب نكند جهت اين كه قرينه مقاميّه دالّ است به اين كه مجموعيت معتبر و درهم و نصف درهم معا ثمن حساب كرده مىشوند . و عبارت مزبور در متن عبارت اخرى درهم و نصف است ، چنانچه عشره و ربح عشر عشرة عبارت اخرى احد عشر درهما مىشود . و در دو صيغهء عشرة و دو صيغهء درهم ، عبارت اخرى تسعة دراهم مىشود چنانچه عشرة إلَّا واحدا عبارت اخرى تسعة مىشود و در صيغهء مواضعه هم عبارت دو صيغه را با نصب خواندن بهتر است و همچنين با اضافه به قرارى كه در مرابحه گفته شد چنانچه مصنّف هم اضافه نموده دو صيغهء هو عشر درهم فتأمل . شرح