پس مشترى فورا بگويد : « قبلت إنساءك هذا المتاع المعيّن فى دينار إلى شهر » .
يعنى : قبول كردم نسيئه فروختن تو اين متاع معيّن را به من ، در عوض يك دينار تا يك ماه . و به عوض متاع معيّن ( 1 ) ، گندم و جو و روغن و قريه و ماهوت و كرباس و پول نقد و مانند اينها از چيزهائى كه قابل فروختن است ، ذكر كند و به عوض دينار ذكر كند هر چيزى را كه ثمن قرار مىگذارند ، اگر چه از منافع باشد . و در سلم نيز چنين بود . و در اينجا نيز بايد قصد كنند كه أجل مزبور ، أجل تسليم ثمن است ، نه انتقال وى . بلكه انتقال هر دو به محض تمام شدن صيغه ، حاصل مىشود . و جايز است كه با لفظ بيع خوانده شود .
پس بايع بايد بگويد : « بعتك هذا المتاع ( 2 ) المعيّن بدينار إلى شهر » .
يعنى : فروختم به تو اين متاع معين را به يك دينار تا يك ماه .
پس مشترى فورا بگويد : « اشتريت منك هذا المتاع المعيّن بدينار إلى .
شهر » .
يعنى خريدم از تو اين متاع معيّن را ، به يك دينار تا يك ماه . و در اين بيع
شرح
( 1 ) و در عوض متاع معيّن ، گندم و جو و نحو ذلك را ذكر كردن لزوم ندارد از آن كه مبيع با قرينه معين شود و مدار بر تعين مبيع است بهر لفظ كه بوده باشد . شرح
( 2 ) قوله بعتك هذا المتاع المعين بدينار إلى شهر . . آه : اشكال اشتباه بيع به مدّت كه در صفحه سابقه كرده بود ، همين جا هم مىآيد و چاره دفع اين اشتباه همان است كه آنجا اشاره شد پس بايد بگويند مؤجّلا تسليمه إلى شهر او مشروطا تسليمه ( خ ل إلى ) بمضى شهر و نحو ذلك و اگر اين طور اطلاق در اينجا كفايت كند ، در سابق هم بايد كفايت بكند و حال آن كه مصنف ره بر آن راضى نشده . شرح