موضوع مسأله باشد ، به اين ترتيب كه همراه با غير خود ، به طريق ترديد ، مساوى موضوع علم باشد ، و سخن دربارهء آن مانند سخن دربارهء مساوى است . 77
214 . سپس مىگوييم ، همانطور كه ذكر كردهاند ، لازم است حدّ اوسط اعم ، بر موضوع اعم عارض شود تا مسألهء علم اعمّ باشد ، و به هنگام اقامهء برهان بر مسأله در علم اخص ، اخذ و متخصص شود تا مساوى موضوع باشد ، و در اينصورت اگر بيان صغرى يا كبرى به علم اعم حواله شود ، مقدّمهء اصل موضوع مىگردد ، و به اين امر « انتقال برهان از علمى به علم ديگر » ، مىگويند . 78
215 . و اگر با بيان تامّ تبيين شود ، پس ناچار مقدّمات آن ، مقدّمات مخصص از علم اعم است ، به نحوى كه اگر تخصيص مقدّمات لغو گردد ، برهان ، برهان علم اعم دربارهء مسألهاى از آن علم اعم مىگردد ، زيرا ، چنانكه گذشت ، هرحكمى بر موضوعى كلّى ، به احكام جزئى بر جزئيات موضوع منحل مىشود ، به اين امر هم « نقل برهان از علمى به علم ديگر » مىگويند . 79
216 . مثال : مقدّمات مأخوذ از علم هندسه براى تبيين كيفيت زاويهء ديد ، كه اگر خصوصيت آن مقدّمات زايل شود ، برهان هندسى محض بر مسألهء هندسى محض خواهد بود . و در هرحال لازم است كه علمى كه برهان به آن منتقل مىشود تحت علمى باشد كه برهان از آن منتقل مىشود . 80 تمام شد مقالهء سوم ، و الحمد للّه .
برهان ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٦٠