211 . از اينجا روشن مىشود كه مسائل عامهء در علم اعم ، كه در علم اخص حدّ اوسط قرار مىگيرند ، اگر به نحو جزئيه در نظر گرفته شوند مسائل علم اخص هستند . 76
212 . از تمام اين مطالب روشن مىشود كه ممكن است دو علم اعم و اخص در بعضى از مسائل مشترك باشند ؛ مانند مسائل مربوط به فلكيات و بسايط عنصرى ، كه علم الهى در بحث از ترتيب وجود ، و علم طبيعى در بحث فنّ آسمان و جهان ، و علم هيئت از آن بحث مىكند .
213 . سپس مىگويم ، حدّ اوسط مأخوذ در يك مسأله به هنگام اقامهء برهان بر آن مسأله ، فى نفسه يا مساوى موضوع علم است ، كه در حقيقت حدّ اصغر است ، يا اعم از آن ، و يا اخص از آن است . اگر مساوى باشد ، به حدّ اوسط مساوى ديگرى نياز خواهد بود ، و همينطور ادامه خواهد يافت تا اينكه به حدّ اوسط مساوىاى منتهى شود كه ثبوت آن ضرورى است ، كه در اينصورت همهء اين حدود اوساط ، ضرورتا در مسائل اين علم خواهند بود . و اگر حدّ اوسطهاى مساوى تسلسل نداشته باشند ؛ مانند دو قسم اخير به حدّ اوسط اعم يا اخص منتهى مىشوند ، كه غالبا چنين است . و آنچه از موضوع علم اعمّ باشد بايد متخصص گردد تا اينكه ضرورتا مساوى و ذاتى گردد ؛ مانند سياهى براى كلاغ ، كه اعم است و با سياهىاى كه اقتضاى طبيعت كلاغ است متخصص مىشود . و آنچه از موضوع علم اخص است بايد مساوى
برهان ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٥٩