تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 761

مساهمون:

ص٧٦١
پيش از مشكل تقاضا مكن و پيش از اينكه فرمان نازل شود [ خود را ] مكلف نكن . ما نيز همان احساسى داريم كه تو دارى پس ارباب خود را آزار مده . آنگاه اشتر برآشفت و به اين خاطر انصار به سوى او رفتند و او را به فرونشاندن خشم خود راضى كردند و او پذيرفت . وقتى امير المؤمنين تصميم به حركت گرفت ، ابو ايّوب خالد بن زيد صاحب منزل رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله به سوى حضرت رفت و عرض كرد ، اى امير المؤمنين ! اگر در اين شهر بمانى ، پس همانا اينجا هجرتگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله بوده و قبر و منبر آن حضرت در اينجاست . بنابراين اگر عرب بر ضد تو به پا خواستند ، آن وقت همانند كسى هستى كه پيش از تو بود و اگر ناگزير به حركت شدى پس عذر تو پذيرفته است ، على عليه السّلام پاسخ داد كه ناچار به حركت است . آنگاه كه حضرت روانه شدن طلحه و زبير به سوى بصره را شنيد ، رهسپار شده و درنگ نمود تا سپاهش زياد شدند و به سرعت در جستجوى آنان رفت . سپس در اردوگاهى به اردوگاه ديگر كوچ مىكردند تا اينكه در « ذى قار » اتراق كردند و فرمود : به خدا سوگند برخورد با آنان در مقايسه با اندك بودن همراهانم مرا اندوهگين مىكند بنابراين امام حسن عليه السّلام و عمار ياسر و قيس بن سعد را به سوى كوفه روانه كرد و نامه‌اى براى آنان نگاشت ، سپس آنان وارد كوفه شدند و امام حسن عليه السّلام براى مردم سخنرانى نمود ، خدا را ستايش كرده و ثنايش گفت ، و امير المؤمنين عليه السّلام را ياد كرد و پيشينهء او در اسلام و بيعت مردم با او و مخالفت كسانى را كه از او سرپيچى كردند را بيان نمود ، آنگاه به [ خوانده شدن ] نامهء امير المؤمنين عليه السّلام فرمان داد و بر آنان خوانده شد . « به نام خداوند رحمتگر مهربان و اينك ، شما را از موضوع عثمان آگاه مىكنم تا جايى كه شنيدنش مانند ديدنش شود ، همانا مردم از او بدگويى كردند ، و من مردى از مهاجران هستم كه در راستاى رضايتمندى [ مردم از او ] بسيار كوشيدم و عيبش را اندك جلوه دادم و كوچكترين حركت اين دو مرد [ طلحه و زبير ] آشوبى به پا كرد و از كار عايشه واقعه‌اى غير منتظره براساس خشم عمومى انجام شد ، پس گروهى براى اين كار آماده شدند و او را به قتل رساندند . آنگاه مردم بدون اجبار با من بيعت كردند و اين دو مرد اولين كسانى بودند كه بر طبق آنچه كه خليفهء پيش از من بر آن بيعت شد ، عمل نمودند ،
الأمالي ( فارسى ) — صفحة 761 | صادق حسن زاده / الشيخ الطوسي