[ 1271 - گريهء امام صادق عليه السّلام به خاطر شهادت زيد ]
[ 1418 ] 25 - مهزم بن ابى بردهء اسدى گويد : زمانى كه زيد ( خداوند از او خشنود باشد ) به تازگى به دار آويخته شده بود وارد مدينه شدم . مهزم گويد : به نزد امام صادق عليه السّلام رفتم ، پس از مدّتى كه مرا نگريست ، فرمود : اى مهزم ، زيد چه مىكند ؟ مهزم گويد : عرض كردم : به دار آويخته شد .
فرمود : كجا ؟ گويد : عرض كردم : در كناسهء بنى أسد [ نام محلى كه يوسف بن عمر ثقفى با زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السّلام درگير شد ] فرمود : آيا تو او را در كناسه بنى اسد به دار آويخته ديدى ؟ گويد : عرض كردم : آرى ، گويد : حضرت گريست تا اينكه زنان پشت پرده را به گريه انداخت ، سپس فرمود : ولى به خدا سوگند براى آنان نزد او خواستهاى مانده كه هنوز آن را از او نگرفتهاند ، مهزم گويد : به فكر فرو رفته و با خود گفتم : خواسته آنان پس از كشتن و به دار آويختن چيست ؟ با حضرت خداحافظى كرده و رهسپار شدم تا اينكه به كناسه رسيدم . ناگهان اجتماعى را ديدم ، پس به آنها نزديك شده و ديدم زيد را از چوبهء دارش پايين آورده و قصد دارند كه او را بسوزانند ، مهزم گويد : گفتم : اين است همان خواستهاى كه حضرت به من فرمود .
[ 1272 - در مورد صبر و صدقه دادن ]
[ 1419 ] 26 - ابى اسامه از امام صادق عليه السّلام خبر داد كه آن حضرت فرمود : امام سجاد عليه السّلام مىفرمود :
هرگز جرعهء خشمى را دوست داشتنىتر از جرعهء خشمى كه به دنبالش شكيبايى است ، ننوشيدم ، و علاقمند نيستم كه در برابر آن برايم شتران سرخ موى باشد .
امام صادق عليه السّلام فرمود : و آن حضرت مىفرمود : صدقه خشم پروردگار را فرو مىنشاند . امام صادق عليه السّلام فرمود : دست راستش بر دست چپش پيشى نمىگرفت [ با دست چپ صدقه نمىداد ] و ادامه داد : حضرت صدقه را پيش از اينكه به نيازمند پيشكش كند ، مىبوسيد ، از او پرسش شد : چه چيز تو را به اين كار واداشت ؟ امام صادق عليه السّلام فرمود : آن حضرت فرمود :
اينطور نيست كه دست فقير را ببوسم ، بلكه دست پروردگارم را بوسه مىزنم ، زيرا صدقه پيش از آنكه در دست نيازمند بيفتد در دست پروردگارم قرار مىگيرد . امام صادق عليه السّلام فرمود :
وقتى از كنار كلوخهاى ميان راه عبور مىكرد ، از چهارپايش پياده مىشد و آن كلوخها را با دستش از راه دور مىكرد . امام صادق عليه السّلام فرمود : از كنار برص گرفتهها مىگذشت كه بر آنان سلام كرد ، درحالىكه آنان مشغول خوردن بودند . از كنارشان رفت سپس فرمود : خداوند گردن فرازان را دوست ندارد پس به نزد آنان بازگشت و فرمود : من روزه دارم و فرمود :