[ 1268 - غروب كردن خورشيد وقتى حضرت على عليه السّلام به جنگ نهروان مىرفتند ]
[ 1415 ] 22 - يحيى بن علاء رازى گويد : از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : آنگاه كه امير المؤمنين به سوى نهروان خارج شد ، كاروان هنگام نماز عصر به ابتداى زمين بابل [ سرزمينى در عراق ] رسيدند ، و پيش از آنكه از آن سرزمين عبور كنند خورشيد غروب كرد و از اين روى مردم به راست و چپ پايين آمده و نماز گزاردند ، مگر مالك اشتر كه گفت : تا نبينم كه امير المؤمنين فرمود آمده و نماز مىگزارد ، نماز نمىخوانم ، وقتى امير المؤمنين عليه السّلام فرود آمد فرمود : اى مالك ! اين زمين مردابى شور است و نماز روى آن جايز نيست ، و هركه نماز گزارده ، آن را از نو انجام دهد . پس امام صادق عليه السّلام فرمود : حضرت رو به قبله كرد و سه كلمه بر زبان آورد كه نه عربى بود و نه فارسى ، ناگهان خورشيد ، تابان و صاف هويدا شد تا اينكه ما به امامت حضرت نماز گزارديم ، هنگامى كه خورشيد در حال گذر بود صداى خرخرى همانند خرخر اره از آن شنيديم .
[ 1269 - مكه حرم حضرت ابراهيم عليه السّلام و مدينه حرم حضرت محمد صلّى اللّه عليه و إله و كوفه حرم حضرت على عليه السّلام ]
[ 1416 ] 23 - عاصم بن عبد الواحد مداينى گويد : از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : مكه حرم ابراهيم عليه السّلام و مدينه حرم محمد صلّى اللّه عليه و إله و كوفه حرم على بن ابى طالب عليه السّلام است ، همانا على به گونهاى كوفه را مصون ساخت كه ابراهيم مكه و محمد مدينه را اين گونه محفوظ نساخت .
[ 1270 - فضيلت آيهء شريفهء ( ان اللّه يمسك السماوات و الارض ) ]
[ 1417 ] 24 - معاوية بن وهب گويد : نزد امام صادق عليه السّلام بودم كه پسر بچهاى مردى از اهل مرو را كه در كنارش نشسته بود ، آزرد . معاويه گويد : آن مرد به نزد امام صادق عليه السّلام شكايت برد ، حضرت فرمود : او را به نزد من آريد ، معاويه گويد : حضرت بر سرش دست كشيد ، آنگاه فرمود : « همانا خداوند آسمانها و زمين را نگاه مىدارد تا نيفتند ، و اگر بيفتند بعد از او هيچ كس آنها را نگاه نمىدارد ، اوست بردبار و آمرزنده » [ فاطر ( 35 ) ، آيهء 41 ] .