[ 1331 ] 17 - و به پسرش حضرت باقر عليه السّلام گفتند : حالتان چگونه است ؟ فرمود : غرق در نعمت ، آكنده از گناه . خدايمان به سبب نعمتها با ما دوستى مىورزد و ما به سبب نافرمانىها با او دشمنى مىكنيم . درحالىكه ما به او نيازمنديم و او از ما بىنياز است .
[ 1332 ] 18 - و به بكر بن عبد اللّه مزنى گفتند : حالت چگونه است ؟ گفت : در حالى شب را به صبح رساندهام كه پايان عمرم نزديك ، آرزويم دور و كردارم زشت است . و اگر براى گناهانم بويى بود شما با من همنشينى نمىكرديد .
[ 1333 ] 19 - و به مردى از كهنسالان گفتند : حالت چگونه است ؟ او گفت : در حالى صبح كردهام كه هيچ مردى براى نيازش حركت نمىكند و هيچ زن خانهدارى كارش را به خوبى انجام نمىدهد .
[ 1334 ] 20 - به ابو رجاء عطاردى كه صد و بيست سال عمر كرده بود ، گفتند : حالت چگونه است ؟ گفت : در حالى صبح كردهام كه عضوى از عضوهايم ديگرى را تحمّل نمىكند . گويا كه جوانىام قرضى بوده است .
[ 1196 - حديث اسراء ]
[ 1335 ] 21 - ابو بصير از حضرت صادق به نقل از پدرانش عليهم السّلام روايت كرده كه على عليه السّلام فرمود : رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله به من فرمودند : اى على وقتى مرا در آن سفر شبانه به آسمان بردند در هر آسمان فرشتگانى مرا با مژدههايى استقبال كردند تا جبرئيل عليه السّلام در انجمنى از فرشتگان مرا ديدار كرد و گفت : اى محمّد اگر امّت تو بر دوستى على گرد مىآمدند خداوند عزّتمند دوزخ را نمىآفريد . اى على همانا خداى و الا در هفت جا تو را با من حاضر كرد تا آنكه با تو انس گرفتم . نخستين جا : در شبى كه مرا به آسمان بردند