كه به سوى صاحب اين كاخ فرستاده شدهام تا او را از روى زمين بردارم . چرا كه او از حد گذشته و به آنچه حقّش نبود دست انداخته است . راوى گويد : من با فرياد از خواب پريدم و خودم را در ميان گروهى از مردم ديدم . پس گفتم : شما هم ديديد آنچه من ديدم ؟ دو مرد از ايشان گفتند : ما چنين و چنان ديديم . همانگونه كه من ديده بودم . و ديگران گفتند : ما چيزى نديديم . در آن هنگام كسى به شتاب از اتاق زياد بيرون آمد و گفت : اى مردم بازگرديد امير از شما دست برداشت . ما از احوالش پرسيديم . او به ما گفت كه زياد به طاعون دچار شده است .
و ما هنوز پراكنده نشده بوديم كه شيون بر مردهء او را شنيديم و من در اينباره چنين سرودم .
او مردم را به كارى مجبور كرد كه تابش را نداشتند / هنگامى كه آنان را به مسجد اصلى شهر فراخواند / بر ضد ياريگر اسلام دعوت كرد / وقتى ديد كه او بر مشركان برتر و چيره است
امّا آنچه را از ما خواسته بود به پايان نبرده بود كه نقّاد گردن كلفت او را گرفتار كرد . شگفتا كه با ضربهاى او را انداخت . همچنان كه او با مردم حاضر در مسجد ستم كرد .
[ 1159 - نزول آيهء شريفهء ( وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ )
]
[ 1280 ] 16 - موسى بن عبد اللّه بن حسن به نقل از پدرانش عليهم السّلام روايت كرده كه مردى از انصار به خدمت پيامبر آمد و عرض كرد : اى رسول خدا من نمىتوانم از شما جدا باشم . وقتى به خانهام مىروم به يادتان مىافتم آنگاه كارم را رها مىكنم و به نزدتان مىآيم تا از روى محبّت شما را نگاه كنم . اكنون مىانديشم كه چون روز قيامت شود و شما را به بهشت و به بالاترين درجه ببرند . اى پيامبر خدا من در كجا خواهم بود ؟ آيه نازل شد : « و هركس از خدا و فرستادهاش فرمان ببرد ، ايشان با كسانى خواهند بود كه خداوند نعمتشان داده است : پيامبران و صدّيقان و شهيدان و صالحان . و چه دوستان نيكويى هستند اينان . » [ نساء ( 4 ) : آيهء 69 ] پيامبر آن مرد را فراخواند و آيه را بر او خواند و مژدهاش داد .