اى فاطمه اين از كجا براى تو آمده است ؟ و او - درحالىكه ما مىشنيديم - « پاسخ داد : آن از نزد خداوند است . خداوند به هركس بخواهد بىحساب روزى مىدهد » [ آل عمران ( 3 ) :
آيهء 37 ] آنگاه پيامبر گرامى گريان به نزد ما بازگشت درحالىكه مىفرمود : سپاس خداوندى را كه مرا نميراند تا براى دخترم چيزى را ديدم كه زكريا عليه السّلام براى مريم ديد . او وقتى در محراب به نزد مريم مىرفت در كنارش غذا مىديد و مىگفت : اى مريم اينها از كجا برايت آمده است ؟ و او مىگفت : « اين از نزد خداوند است . خداوند به هركس بخواهد بىحساب مىدهد . »
[ 1151 - نزول غذا براى حضرت فاطمه از آسمان ]
[ 1272 ] 8 - ابو سعيد خدرى گفت : يك روز على عليه السّلام گرسنه شد و گفت : اى فاطمه آيا در خانه چيزى دارى كه من بخورم ؟ او گفت : سوگند به كسى كه پدرم را به نبوّت و تو را به جانشينى گرامى داشت چيزى در خانه نيست كه بتوان آن را خورد . و از دو روز پيش هم آنچه به تو مىدادم از چيزى بود كه خودم و حسن و حسين نخورده بوديم . على فرمود : از غذاى آن دو كودك . چرا به من نگفتى كه چيزى برايتان بياورم ؟ او گفت : اى ابا الحسن من از خدايم شرم كردم كه تو را به چيزى كه توانايىاش را ندارى وادار كنم . على عليه السّلام با اطمينان و خوش گمانى به خداوند بيرون رفت و دينارى قرض كرد . يك دينار در دست على عليه السّلام بود كه مقداد در آن روز بسيار گرم به او رسيد درحالىكه آفتاب زير و بالايش را سوزانده بود . على عليه السّلام او را بداحوال ديد . پس فرمود : اى مقداد