[ 1138 - حديث سلمان از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ]
[ 1254 ] 2 - سلمان فارسى - خدايش از او خشنود باد - گفته است : من به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله در آن بيمارى كه به وفاتش انجاميد ، رسيدم و در برابرشان نشستم و از احوالشان پرسيدم . وقتى برخاستم كه بيرون بيايم حضرت به من فرمودند : اى سلمان بنشين تا خداوند عزّتمند تو را براى كارى كه از بهترين كارها است گواه بگيرد . من نشستم و در همين احوال بودم كه مردانى از خاندان و مردانى از يارانش وارد شدند و فاطمه عليها السّلام دخترشان نيز آمد و چون ناتوانى رسول خدا را ديد بغض گلويش را فشرد و اشك بر گونهاش سرازير شد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله اين حال را ديدند و فرمودند : دخترم چرا مىگريى . خداوند ديدگانت را روشن كند و آنها را نگرياند ؟ او گفت : چگونه نگريم درحالىكه شما را چنين ناتوان مىبينم . حضرت فرمودند : اى فاطمه به خدا توكّل كن و شكيبايى نما كه پدران تو آنسان كه پيامبران و زنانشان كه مادران تواند شكيبايى كردند . اى فاطمه آيا به تو مژدهاى ندهم ؟ او گفت : چرا اى پيامبر خدا - يا گفت : چرا اى پدرجان - حضرت فرمودند : آيا نمىدانى كه خداوند و الا پدرت را برگزيد و او را پيامبر قرار داد و به سوى همهء آفريدگان فرستاد سپس على را برگزيد و به من فرمان داد تا تو را به همسرى او درآورم و من به فرمان پروردگار او را وزير و وصىّ خودم قرار دادم . اى فاطمه همانا پس از من على سزاوارترين مسلمان بر مسلمانان ، پيشگامترينشان در اسلام ، داناترينشان در علم ، بردبارترينشان در حلم و پايدارترينشان در اندازهگيرى است . در اين هنگام فاطمه عليها السّلام خوشحال شد و رسول خدا به ايشان رو كرد و فرمود : اى فاطمه آيا تو را شادمان كردم ؟ او گفت : بله پدرجان . حضرت فرمودند : آيا بر نيكى و ارجمندىهاى شوهر و پسر عمويت نيفزايم ؟ او گفت : چرا اى پيامبر خدا . حضرت فرمودند : على نخستين كسى است كه به خداوند عزّتمند و فرستادهاش از ميان اين امّت ايمان آورد . او به همراه خديجه مادرت . و نخستين كسى است كه مرا بر آنچه آورده بودم حمايت كرد . اى فاطمه همانا على برادر