[ 1008 - پشيمانى بعضى از اصحاب جمل و آمدن نزد حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ]
[ 1109 ] 16 - هاشم بن مساحق از پدرش روايت كرده كه او در جنگ جمل حاضر بوده و چون مردم شكست خوردند ، او و گروهى از قريش كه مروان در ميانشان بوده گرد آمدهاند و برخى به برخى ديگر گفتهاند : به خدا سوگند ما به اين مردم ستم كرديم و بىآنكه او خطايى كرده باشد بيعتش را شكستيم ، با اينكه بر ما آشكار بود كه پس از رسول خدا مردى بزرگوارتر و نيكو گذشتتر از او نديدهايم . پس بياييد . به نزد او رويم و از آنچه كردهايم عذرخواهى كنيم .
او گفته كه ما به نزد حضرت رفتيم و سخنگوى ما چون خواست سخن بگويد ، ايشان فرمودند : گوش كنيد تا از شما چشم بپوشم . همانا من مردى از شما هستم . اگر حق گفتم بپذيريد و اگر جز آن گفتم آن را به خودم بازگردانيد . شما را به خدا آيا مىدانيد كه وقتى رسول خدا وفات كرد من سزاوارترين مردمان نسبت به او و مردم بودم ؟ آنان گفتند : البته ، او فرمود :
آنگاه شما با ابو بكر بيعت كرديد و از من برگشتيد . و من هم با او بيعت كردم چنانكه شما بيعت كرديد ؛ زيرا دوست نداشتم اتّحاد مسلمانان را بشكنم و در جماعتشان جدايى بيندازم .
سپس ابو بكر آن را براى عمر نهاد درحالىكه شما مىدانستيد كه من پس از رسول خدا سزاوارترين شخص به او و مردم هستم . و من با عمر بيعت كردم چنانكه شما با او بيعت كرديد و بر بيعت با او وفادار ماندم تا زمانى كه كشته شد و مرا نفر ششم شوراى شش نفره قرار داد . من هرجا كه او گفته بود وارد شدم و نپسنديدم كه در جماعت مسلمانان جدايى بيندازم و اتّحادشان را بشكنم . آنگاه با عثمان بيعت كرديد و من هم بيعت كردم . سپس عثمان را رسوا كرديد و او را كشتيد درحالىكه من در خانهام نشسته بودم . سپس به سوى من آمديد بىآنكه شما را دعوت كرده باشم يا يكى از شما را به آن واداشته باشم . پس با من بيعت كرديد چنانكه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كرده بوديد . امّا چه چيزى شما را به بيعت ابو بكر و عمر و عثمان وفادارتر از بيعت با من كرد ؟ آنان گفتند : اى امير مؤمنان چنان باش كه آن بندهء صالح گفت :