تا عدالت را ميان آنان برقرار كند . او گفته است : وقتى روز و شب عايشه فرا رسيد ، رسول خدا با على بن ابى طالب صلّى اللّه عليه و إله خلوت كرده بود و در حال قدم زدن با او به نجوا سخن مىگفت . چون سخنشان به طول انجاميد بر عايشه دشوار آمد و گفت : من مىخواهم سراغ على بروم و به جهت اينكه رسول خدا را از من بازداشته است با زبانم او را بنوازم . ام سلمه گويد : او را از اين كار نهى كردم ولى او ماده شترش را راند و رفت . سپس گريان به نزد من بازگشت . من گفتم : چه شده است ؟ گفت : من به نزد پيامبر گرامى رفتم و گفتم : اى پسر ابو طالب چرا پيوسته رسول خدا را از من باز مىدارى ! كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : ميان من و على فاصله نينداز كه هيچ كس نبايد دربارهء من با او نزاع كند ؛ زيرا - سوگند به كسى كه جانم در دست اوست - مؤمن با او دشمنى نمىكند و كافر او را دوست نمىدارد . هان كه حقّ پس از من به همراه على است .
هرجا كه على برود ، حقّ نيز مىرود از هم جدا نمىشوند تا در آن حوض بر من وارد شوند . ام سلمه گفته است : من به او گفتم كه من تو را از اين كار نهى كردم و ولى تو سرباز زدى و كارت را كردى .
[ 948 - مردم بعد از نبىّ خيانت خواهند كرد به حضرت على عليه السّلام ]
[ 1039 ] 8 - سالم جعفى روايت كرده كه على عليه السّلام درحالىكه در ميدان شهر نشسته بود فرمودند :
رهسپار شويد ، پس به همراه او كه از عراق باز مىگشت نزديك به صد نفر به راه افتادند و حضرت فرمود : به پروردگار آسمان و پروردگار زمين سوگند كه رفيقم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا فرمود كه اين امّت پس از او در پيمانى بستهشده و كارى بهانجامرسيده به من خيانت خواهند كرد ولى هركس حقّ را بپوشاند ناكام مىشود .