[ 582 - هديهء خداوند به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و حضرت على عليه السّلام و سياه بودن چشمانشان ]
[ 637 ] 84 - انس بن مالك مىگويد : روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله بر قاطرش سوار شده و به سوى كوه خاندان فلان رهسپار شد و فرمود : اى انس ! قاطر را بگير و به فلان محلّ و فلان جايگاه برو .
على را مىبينى كه نشسته است و بر روى سنگريزهها تسبيح مىگويد . سلام مرا به او برسان و او را بر قاطر سوار كن و به اينجا بياور . انس مىگويد : پس رفتم و على را همانگونه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرموده بود يافتم پس او را بر قاطر سوار نموده و به سوى پيامبر آوردم . پس هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله را مشاهده كرد عرضه داشت : سلام بر تو اى فرستاده خدا ! پيامبر فرمود : و سلام بر تو اى ابا الحسن . همانا اينجايگاهى است كه هفتاد پيامبر فرستادهشده بر آن نشستهاند . و هيچ پيامبرى بر آن ننشسته است مگر آنكه من از او برترم . و در جايگاه هر پيامبرى برادرى براى او نشسته است و هيچ برادرى بر آن ننشسته مگر آنكه تو از او برترى .
انس مىگويد : پس ابرى را مشاهده كردم كه بر آنان سايه افكند و به سرهايشان نزديك گشت .
پس پيامبر به سوى آن ابر دست گشود و خوشهاى انگور برگرفت و ميان خود و على قرار داد .
و فرمود : برادرم بخور . پس اين هديهاى از سوى خداوند و الا به من و آنگاه به تو است . انس مىگويد : پس عرضه داشتم : اى فرستاده خدا صلّى اللّه عليه و إله على برادر توست ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و إله فرمود : همانا خداوند و الا سه هزار سال پيش از آنكه آدم را بيافريند آبى زير عرش خود آفريد و آن را در مرواريدى سبز در دانش پيچيده خود قرار داد تا اينكه آدم را آفريد . پس هنگامى كه آدم را آفريد آن آب را از مرواريد منتقل كرد و در پشت آدم جارى ساخت تا او از دنيا رفت آنگاه آن آب را به پشت ( شيث ) منتقل نمود .