پس هنگامى كه فارغ گشتى به سجده برو و بيست بار بگو « اى پروردگار » و هفت بار بگو : « هر آنچه خدا بخواهد » و ده بار بگو ( هيچ توانايى جز به كمك خداوند ممكن نيست ) آنگاه بر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله درود مىفرستى و نياز خود را از او مىطلبى . پس به خدا سوگند چنانچه اينگونه به تعداد قطرات باران از فضل و كرمش بخواهى خداوند با بزرگمنشى و احسانش آن را به تو مىرساند .
[ 534 - مردى كه از فقرش شكايت مىكرد نزد ابى عبد اللّه ]
[ 584 ] 31 - امام كاظم عليه السّلام فرمود : مردى به نزد آقاى ما امام صادق عليه السّلام آمد و از ندارى به او شكايت نمود . امام فرمود : امر آنگونه كه مىگويى نيست و من تو را ندار برنمىشمرم . مرد گفت : آقاى من ! به خدا سوگند امر بر تو آشكار نگشته است [ و پيوسته ] از ندارى خود بيان مىكرد و امام صادق عليه السّلام سخن او را صحيح نمىشمرد . تا اينكه امام به او فرمود : مرا آگاه كن كه اگر براى بيزارى جستن از ما صد دينار به تو داده شود مىپذيرى ؟ عرضه داشت : نه . پس امام تا هزاران دينار پيشرفت ولى مرد قسم مىخورد كه چنين نمىكند [ و در مقابل آن مقدار پول از امام بيزارى نمىجويد ] پس امام به او فرمود : آيا كسى كه چنين سرمايه و كالايى دارد كه در برابرش اين مقدار پول داده مىشود و او آن كالا را نمىفروشد فقير است ! ؟
[ 535 - فرشتهاى كه از آب بيرون آمد و بر حضرت على عليه السّلام سلام كرد ]
[ 585 ] 32 - جابر مىگويد : با امير مؤمنان عليه السّلام در كنار فرات قدم مىزديم كه ناگهان موجى بزرگ از فرات برخاست و حضرت را در برگرفت تا او را از ديدگان من پنهان ساخت آنگاه موج بازگشت درحالى كه هيچ ترى و رطوبتى بر امام نبود . از اين امر زبانم بند آمد و شگفتزده شدم و از امام سبب را پرسيدم . امام فرمود : آن را مشاهده كردى ؟ عرضه داشتم : بله . امام فرمود : فرشته گماشته بر آب بيرون آمده و بر من سلام كرد و مرا در آغوش گرفت .
[ 536 - در روز قيامت منادى حضرت محمد صلّى اللّه عليه و إله را ندا مىزد كه ]
[ 586 ] 33 - امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام فرمود : شنيدم كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله مىفرمود : هنگامى كه مردم در روز قيامت برانگيخته شوند .