و سالها او را در بر نمىگيرد و صفات او را محدود نمىنمايد و وسايل او را مقيّد و دست بسته نمىكند ، بودنش پيش از زمانها و وجودش پيش از عدم و ازلى بودنش پيش از شروع آفرينش بوده است . زمانى كه همانندان را آفريد دانسته شد كه هيچ همانندى ندارد و با ضدّيتآفرينى ميان اشياء دانسته شد كه ضدّى ندارد و با همنشين كردن ميان امور دانسته شد كه هيچ همنشينى ندارد . نور و ظلمت و سرما و گرما را در كنار هم قرار داد . ميان پىدرپى آمدگان انس برقرار كرد و ميان نزديكان جدايى انداخت .
با جدايى انداختنش بر جدايى اندازنده و با انس برقرار كردنش بر برقرار كنندهء آن راهنمايى نمود . خداوند فرازمند فرمود : « و از هرچيز دو زوج آفريديم شايد شما متذكر شويد » [ ذاريات ( 51 ) : 49 ] . مفهوم ربوبيت از آن اوست هنگامى كه هيچ تربيت شوندهاى وجود ندارد و حقيقت الهيّت از آن اوست هنگامى كه هيچ پرستندهاى نيست و او معناى دانا است زمانى كه هيچ دانسته شدهاى وجود ندارد . از زمانى كه آفريد مستحقّ معناى آفرينش نشد [ بلكه از ازل اين صفت را داشت ] و از زمانى كه به وجود آورد مستوجب صفت به وجود آورنده نشد . « منذ » او را وامگذارد و « قد » به او نزديك نگردد و « لعلّ » او را در برنگيرد و « متى » او را زمانمند نسازد و « حين » او را احاطه نكند و « مع » با او همراهى نمىنمايد . هر نشانهاى كه در آفريدگان باشد در آفريدگار راه ندارد و هر آنچه در آفريدگان ممكن باشد در آفريدگار آن ممتنع است . حركت و سكون بر او جريان پيدا نمىكند .
چگونه بر او جريان پيدا كند چيزى كه خود آن را به جريان آورده است يا چگونه به او باز گردد چيزى كه خود آن را آغاز نموده است . بنابراين براهينش گوناگون گردند و مفهوم ازلىاش ممتنع مىشود و خالق مفهومى جز آفريده پيدا نمىكند . اگر در ماوراءش مرزى مشخّص گردد برابرش نيز بايد مرز پذيرد و اگر اندك اشتباهى بر او راه يابد كاستىاش لازم مىآيد .
چگونه سزاوار ازل مىشود موجودى كه از حدوث [ و وجود بعد از عدم ] خالى نيست و چگونه اشياء را مىآفريند آنكه خود از آفرينش رهايى ندارد اگر مفاهيم بر او متعلّق گردند نشانه آفريدگان در او تجلّى مىكند و از دلالتكننده به دلالت شده تغيير مىيابد و در مجال سخن حجّتى نيست و در درخواست از او پاسخى وجود ندارد . هيچ معبودى جز خداوند بلند مرتبهء بزرگ وجود ندارد .
الأمالي ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: صادق حسن زاده
ص٥٧