هنگامى كه در زندگى چشم روشن مىگردد درحالى كه شما در دنيا در هراسيد پس نور دنيا را خاموش كرديد * بر قبر حسين به كربلا گذر كردم و در آن سرزمين اشك به شدت از چشمانم جارى شد * پس همچنان در رثاى او مىسرايم و در اندوه او مىگريم و چشمم اشك و آه خود را جارى مىكند * و پس از حسين گروههاى كه از دو سوى قبرش به دور آن طواف مىكنند بر او مىگريند * سلام بر مدفونشدگان در كربلا ولى اين سلام كه از سوى من آن قبرها را زيارت مىكند بسيار اندك است * سلام در شبوروز [ بر آن قبر ] كه باد صبا و بادهاى شمال و وزش آن ، سلام ما را بدرقه مىكند * و همچنان زائران قبرش به سوى او مىآيند و مشك و عنبر آن قبر بر آنان مىوزد *
[ 390 - صعصعة مثال آورد اهل مصر را در گفتگو با عثمان ]
[ 418 ] 10 - صعصعة بن صوحان عبدى مىگويد : به همراه گروهى از اهل مصر بر عثمان بن عفّان داخل شديم پس عثمان گفت : يكى از شما پيش بيايد و با من سخن گويد . ايشان مرا پيش فرستادند . عثمان گفت : با اين سخن بگويم . گويا مرا كوچك شمرده بود پس به او گفتم : دانش اگر به سن بود من و تو هيچ بهرهاى از آن نداشتيم اما آن به آموختن است . پس عثمان گفت :
چيزى بگو . پس گفتم : « به نام خداوند بخشاينده مهربان آنها كسانى هستند كه اگر در زمين به آنان قدرت بخشيديم نماز برپا مىدارد و زكات مىدهند و امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و سرانجام كارها با خداست » [ حج ( 22 ) : آيهء 41 ] پس عثمان گفت : اين آيه درباره ما نازل شده است . به او گفتم : پس به نيكى فرمان ده و از بدى بازدار . عثمان گفت : اين سخن را رها كن .