پس چنانچه بر آنان پيروز شوى آن سلطه خداوندى است كه بر پيامبرش صلّى اللّه عليه و إله بخشيد و تو به آن سزاوارترى و اگر در طلب آن كشته شوى به خواست خدا شهيد هستى . و عذر تو در نزد خداوند پذيرفته است چون تو سزاوارترين شخص به ميراث رسول خدايى . پس امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : اى جندب ! آيا فكر مىكنى ده درصد از ايشان با من بيعت مىكنند ؟ عرضه داشتم : اميد دارم . امام فرمود : اما من اميد ندارم كه از هر صد نفر دو نفر با من بيعت كنند . و تو را آگاه خواهم كرد كه چرا چنين مىگويم . همانا مردم به قريش مىنگرند و قريش مىگويد :
( خاندان محمد براى خود بر ساير قريش برترى مىبينند و گمان مىكنند كه آنان مسئول امر خلافت هستند نه قريش ! و خاندان محمد اگر خلافت را در دست گيرند اين منصب هرگز به دست كسى غير ايشان نخواهد افتاد و همچنان درميان خود آن را دستبهدست كرده و در غير خود قرار نمىدهند ) به خدا سوگند قريش هيچگاه از روى اختيار اين برترى را به ما نمىبخشد . راوى گويد : پس عرضه داشتم : آيا بازگردم و مردم را از اين سخنت با خبر كنم و آنان را به يارى فراخوانم ؟ امام فرمود : اى جندب ! اينك زمان اين كار نيست . جندب مىگويد :
پس از آن به عراق بازگشتم پس هرگاه از برترى امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام سخنى بر زبان مىآوردم مرا باز مىداشتند و بر من خشمگين مىشدند تا سخنم به وليد بن عقبه رسيد .
پس گروهى را به سوى من فرستاد و مرا زندانى كرد تا ضمانتم را نمودند پس مرا آزاد كرد .
[ 388 - موعظهء حضرت على عليه السّلام ]
[ 416 ] 8 - خالد بن طليق مىگويد : شنيدم كه امير مؤمنان عليه السّلام مىفرمود : ذمّه من در گرو آنچه است كه مىگويم و من آن را بر عهده مىگيرم . همانا با پرهيزگارى زراعت هيچ قومى خشك نمىگردد و ريشه درختى تشنه نمىماند آگاه باشيد كه تمام خير در كسى است كه ارزش خود را بداند و در نادانى انسان همينبس كه ارزش خود را نشناسد