پس عمرو گفت : ناگزير هيچ نشستى از اين پس ميان من و تو برگزار نخواهد شد . پس امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : به خدا سوگند اميد مىورزم كه خداوند جلسهام را از تو و همانند تو پاك سازد . آنگاه صلحنامه را نگاشت و مردم متفرق شدند .
[ 293 - زمانى كه نزديك شد وفات حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله گريه مىكردند به خاطر مصيبتهايى كه بر ذريهاش وارد مىشود ]
[ 316 ] 18 - عبد اللّه بن عباس مىگويد : هنگامى كه وفات رسول خدا فرارسيد گريست تا اشكش ، محاسنش را تر كرد . پس به ايشان عرضه شد : اى رسول خدا ! چه چيز شما را به گريه وا داشته است ؟ پيامبر فرمود : بر فرزندانم و آنچه بدكاران امّتم پس از من بر سر آنان مىآورند مىگريم . گويا دخترم فاطمه را مىبينم كه پس از من مورد ستم قرار گرفته و ندا در مىدهد :
« اى پدر ! اى پدر ! » پس هيچكس از امت من او را يارى نمىكند . پس فاطمه عليها السّلام آن سخن را شنيده و گريست . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : دختركم ! گريه مكن . فاطمه عليها السّلام عرضه داشت :
اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله بر آنچه پس از تو بر سرم مىآيد نمىگريم بلكه بر دورى تو مىگريم . پس پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به او فرمود : اى دختر محمد ! به تو بشارت باد كه به زودى به من مىپيوندى . پس همانا تو اولين شخص از خانوادهام هستى كه به من مىپيوندى .
[ 294 - پنج چيز عطا شده به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و حضرت على عليه السّلام ]
[ 317 ] 19 - ابن عباس مىگويد : شنيدم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله مىفرمود : خداوند پنج چيز به من و پنج چيز به على عطا نمود : به من سخنى جامع و به على علمى كامل عطا فرمود . من را پيامبر و على را جانشين من قرار داد . به من كوثر و به على سلسبيل عطا كرد . به من وحى را و به على الهام را بخشيد . مرا به سوى خود بالا برد و [ در همان حال ] درهاى آسمان به روى على گشوده شد تا آنجا كه هرچه من ديدم او هم ديد و به آنچه من نظر كردم نگريست .