[ 211 - جنگ موته ]
[ 230 ] 43 - محمد بن شهاب زهرى مىگويد : هنگامى كه جعفر بن ابى طالب از سرزمينهاى حبشه بازگشت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله او را به سوى ( مؤته ) گسيل داشت و به همراه او زيد بن حارثه و عبد اللّه بن رواحه را هم در كنار لشگر فرستاد . پس مردم با آنان حركت كردند تا به نهايت وادى بلقاء رسيدند . پس لشگريان پادشاه از روميان و اعراب با آنان مواجه شدند . مسلمانان به دهى كه به آن موته گفته مىشد عقبنشينى كردند . پس دو لشگر در آن ده با يكديگر روبرو شدند و جنگى سخت انجام دادند . و پرچم در آن روز در دست زيد بن حارثه بود . پس با آن پرچم جنگيد تا به وسيله نيزههاى آن جماعت ، كشته شد . آنگاه جعفر پرچم را در اختيار گرفت و به سختى جنگيد سپس خود را از اسب خود ( شقراء ) به پائين انداخت پس آن را پى كرد و جنگيد تا كشته شد . راوى گويد : جعفر اولين مرد از مسلمانان بود كه اسب خود را در راه اسلام پى نمود . آنگاه عبد اللّه بن رواحه پرچم را گرفت ، جنگيد تا كشته شد . پس مسلمانان بعد از اين سه نفر پرچم را به خالد بن وليد سپردند پس با آن جماعت جنگيد و آنان را فريب داد تا مسلمانان شكستخورده را موفق به عقبنشينى كرد و آنان را از دست روميان نجات داد و مردى از مسلمانان به نام عبد الرحمن بن سمره را براى خبررسانى به سوى پيامبر فرستاد عبد الرحمن مىگويد : به سوى پيامبر رفتم پس هنگامى كه به مسجد رسيدم پيامبر به من فرمود : اى عبد الرحمن آرام باش . آنگاه پيامبر فرمود : زيد پرچم را گرفت و جنگيد و كشته شد . خدا زيد را ببخشايد . سپس جعفر پرچم را گرفت و جنگيد و كشته شد . خدا جعفر را ببخشايد . آنگاه پرچم را عبد اللّه بن رواحه گرفت و جنگيد و كشته شد پس خداوند عبد اللّه را ببخشايد راوى گويد : ياران فرستاده خدا صلّى اللّه عليه و إله درحالى كه آن حضرت را احاطه كرده بودند گريستند . پس پيامبر فرمود : چه چيز شما را به گريه واداشته است . پس گفتيد : چرا نگرييم در حالى كه بهترين و شريفترين افراد ما و اهل برترى از ما از ميان ما رفتهاند .