پس به من گفت : اين سخن كوتاه را از [ مفاهيمى ] بلند و جامع همه خواستهها و امورت دريافت دار ، همانا نشانهء بهشت در اين امت براين است كه غذا بخورى و در بازارها راه به روى [ و در امور عادى چون مردم باشى ] . پس به او گفتم : نشانهء بهشت را برايم بيان كن تا از آن پيروى كنم و نشانهء دوزخ را بازگو تا از آن بر كنار باشم . پس گفت : قسم به كسى كه جان حذيفه در دست اوست همانا نشانهء بهشت و هدايتگران بسوى آن تا روز قيامت امامان از آل محمد صلّى اللّه عليه و إله هستند و نشانهء دوزخ و دعوتكنندگان به سوى آن تا روز قيامت دشمنان ايشان مىباشند .
[ 120 - مشورت مغيرة با حضرت على عليه السّلام در مورد قرار دادن معاويه به فرمانروايى شام ]
[ 133 ] 42 - جبلة بن سحيم از پدرش روايت مىكند : هنگامى كه با امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام بيعت شد به او خبر رسيد كه معاويه از بيعت با او سر باز زده است و گفته است : اگر مرا بر شام و اختياراتى كه عثمان مرا بر آن فرمانروا و مسلّط ساخته است مسلّط سازد با او بيعت مىكنم . پس مغيره به نزد امير مؤمنان عليه السّلام آمد و گفت : اى امير مؤمنان ! همانا معاويه كسى است كه او را مىشناسى . و كسى كه پيش از تو بوده است او را فرمانرواى شام قرار داده است پس تو نيز او را فرمانروا قرارداده تا كارهاى نابسامان سامان يابد آنگاه اگر [ عدم صلاحيت او ] برايت آشكار شد او را از كار بر كنار كن . پس امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : اى مغيره ! آيا در فاصلهء ميان اينكه او را فرمانروا قرار دهم تا او را بر كنار سازم عمر مرا ضمانت مىكنى ؟
عرضه داشت : نه . امام فرمود : خداوند هرگز از اينكه او را فرمانرواى دو نفر از مسلمانان در شبى تاريك قرار دادم نمىپرسد « و من گمراهكنندگان را دستيار خود قرار نمىدهم » [ كهف ( 18 ) : آيهء 51 ] اما [ نامهاى ] به سوى او مىفرستم و او را به حقى كه در دستان من است فرا مىخوانم پس اگر پاسخ گفت مردى از مسلمانان است ، هر آنچه به سود مسلمانان است به سود او نيز هست و هر آنچه به ضرر آنان است به ضرر او نيز خواهد بود . و اگر امتناع نمود با او در پيشگاه خدا به ستيزه و دشمنى بر مىخيزم . پس مغيره بازگشت درحالى كه مىگفت :
بنابراين با او به ستيزه برخيز . و اين شعر را سرود :
على را دربارهء ابن حزب ( معاويه ) نصيحت كردم و او نپذيرفت و [ مادر ] جهان توانايى ندارد كه براى دومين بار چون اويى را بيافريند / و نصيحتى را كه به سودش آورده بودم نپذيرفت و آن نصيحت برايش كافى بود /