[ 84 ] 53 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : روزى مردى گفت : به خدا قسم ! خدا فلانى را نمىبخشد .
خداوند عزّتمند فرمود : چهكسى قسم خورد كه فلانى را نمىآمرزم من او را بخشيدم و اعمال [ نيك ] قسمخورنده را به خاطر اينكه گفت : « خدا فلانى را نمىبخشد » نابود ساختم .
[ 77 - از من بپرسيد قبل از اينكه مرا از دست دهيد ]
[ 85 ] 54 - عباية بن ربعى مىگويد : على امير مؤمنان عليه السّلام فراوان مىفرمود : پيش از آنكه مرا از دست دهيد از من بپرسيد ، به خدا قسم ! هيچ زمين سرسبز و خشكيده و هيچ گروه گمراه يا اهل هدايتى نيست جز آنكه من رهبر و راهبر و هدايتگرش را تا روز قيامت مىشناسم .
[ 78 - حكايت مار و خواب پيامبر و كلام پيامبر با ابى رافع ]
[ 86 ] 55 - ابو رافع مىگويد : روزى بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله داخل شدم درحالى كه خوابيده بود و مارى در كنار خانه بود . پس نخواستم كه آن مار را بكشم و پيامبر را بيدار سازم گمان كردم كه آن مار به پيامبر ابلاغ وحى مىكند پس درميان آن مار و پيامبر خوابيدم و گفتم : اگر آسيبى از جانب مار باشد به من برسد . پس آن مار برجاى خود توقّف كرد پس پيامبر بيدار گشت در حالى كه مىخواند : « فقط خدا و رسولش و مؤمنان سرپرست و ياور شما هستند » [ مائده ( 5 ) :
آيهء 55 ] و تا آخر آيه را تلاوت فرمود . سپس فرمود : ستايش از آن خدايى است كه نعمتش را براى على عليه السّلام تمام ساخت ،