اصحاب « كهف » و « رقيم » به وقوع پيوست .
در آن روزگار فرزند انشوا كه « دسيخا » نام داشت به پيامبرى رسيد . در آن روزگاران اردشير پنجاه سال حكومت كرد و دسيخا همچنان در مقام پيامبرى بود .
پس از شاپور ، « يزدگرد » به پادشاهى رسيد و بيست و يك سال و پنج ماه و نوزده روز پادشاهى كرد .
پس از چندى دسيخا نيز با دنيا وداع نمود و فرزندش « نسطورس » به پيامبرى رسيد ، در روزگار او « بهرام گور » بيست و شش سال و سه ماه و هجده روز پادشاهى سرزمينش را بر عهده داشت .
پس از بهرام « فيروز » به پادشاهى رسيد . در دوران پادشاهى او بود كه نسطورس از دنيا رفت و « مرعيدا » به پيامبرى رسيده در زمان پيامبرى او « فلاس » فرزند فيروز چهار سال پادشاهى كرد و پس از او « قباد » چهل و سه سال و پس آنگاه « جاماسب » چهل و شش سال پادشاهى كردند .
در تمام اين سالها « مرعيدا » پيامبرى مردم را بر عهده داشت .
پس از جاماسب « كسرى » به پادشاهى رسيد و چهل و شش سال و هشت ماه تاج پادشاهى را بر سر داشت .
در روزگار او بود كه مرعيدا از دنيا رفت و پس از او بحيراى راهب پيامبر گرديد .
در زمان او « هرمز » سى و هشت سال بر تخت پادشاهى تكيه زد و پس آنگاه فرزندش هرمز به پادشاهى رسيد .
پس از بحيرا ديگر پيامبرى نبود و مردم در سردرگمى به سر مىبردند .
پايههاى دين سست شده بود و مردم نماز را فراموش كرده بودند تا آنكه اسلام ظهور كرد . « 1 »
در كتاب اكمال الدين آمده است كه مكى ابن احمد گويد : از اسحاق بن طوسى شنيدم كه مىگفت : « سربابك » پادشاه هند بود و نهصد و بيست و پنج سال از عمرش مىگذشت كه پيامبر اسلام ، ده نفر را به سوى او فرستاد كه در
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ج 14 ص 515 تا ص 520 .