فصل سوم : عيسى و ابليس حواريون عيسى پندهاى عيسى
ابن عباس گويد : زنى از اجنه ابليس را ديد كه بر روى تخته سنگى در كنار دريا سر بر سجده نهاده و به شدت مىگريد و اشك بر رخسارش جارى است .
او با شگفتى از او پرسيد : چرا مىگريى ؟
شيطان گفت : مىدانم كه خداوند مرا در دوزخ خواهد افكند . ولى مىخواهم با گريه و توبه ، خداوند رحمتش را بر من روا دارد و مرا به دوزخ نبرد .
در اينحال ابليس صداى دعا و رازونياز عيسى را شنيد ( و چنان هراسان شد كه ) به دريا افتاد . « 1 »
امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : روزى شيطان بر فراز كوهى در اريحا در برابر عيسى ظاهر شد و گفت : همانگونه كه بيماران مبتلا به پيسى و نابينايان را شفا مىبخشى و مردگان را زنده مىكنى ؛ ( اگر راست مىگويى خود را نيز از فراز اين كوه به پايين انداز ( ولى كارى كن كه آسيبى به تو نرسد ) .
عيسى ( با تيزهوشى ) گفت : در آن امور خداوند به من اذن داده است ولى در سقوط از فراز كوه خداوند اذنى به من نداده است . « 2 »
همچنين امام صادق عليه السّلام در روايت ديگرى فرمودهاند : شيطان از عيسى
هامش
( 1 ) . امالى شيخ صدوق ص 171 .
( 2 ) . قصص راوندى ص 269 .