نديده بود .
خداوند در هرسه مرحله يحيى را در امان داشته و فرموده است :
« وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا » .
خداوند عيسى بن مريم را نيز اين گونه در امان داشته و فرموده است :
« وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا » .
« 1 »
امام رضا عليه السّلام در روايت ديگرى فرمودهاند : ابليس از روزگار آدم تا زمان عيسى بن مريم نزد پيامبران مىآمد . او يحيى را بيش از ديگران آزرد .
روزى يحيى از ابليس خواست كه همهء حيلهاى را كه براى فريب فرزندان آدم به كار مىبندد براى او نيز به كار بندد .
آن روز گذشت و فردا يحيى از شكاف در ، ابليس را ديد كه صورتى همچون ميمون و اندامى بسان خوك دارد . چشمانش از دو طرف دريده گشته و دندانهايش بسيار بلند است . او چانهاى نداشت و چهار دست داشت كه دو دستش روى سينه و دو دست ديگرش روى شانههايش بود .
پى زانويش در جلوى پايش بود و انگشتانش از پشت رشد كرده بود . او جامهاى بلند بر تن كرده بود و كمربندى به كمر بسته بود .
از آن كمربند نخهاى رنگارنگى همچون زرد و سبز و قرمز آويزان بود . در دستش زنگى بزرگ داشت و روى سرش تخممرغى گذاشته بود و قلابى از تخممرغ آويزان بود .
يحيى با ديدن چنين قيافهاى شگفتزده شد و از ابليس پرسيد : آن كمربند چيست ؟ ابليس گفت : اين چيزى است كه آتشپرستان به كمر مىبندند و من اين را براىشان درست كردهام . او در ادامه گفت : آن نخهاى رنگارنگ ، وسايل آرايش زنان است كه مردان را دلبستهء خود مىسازند .
آن زنگ ، آوايى دارد كه شرابخوران هنگامى كه مست باده مىشوند با
هامش
( 1 ) . عيون اخبار الرضا ج 1 ص 740 .