او براى دادرسى نزد داود آمد . ولى داود او را نزد سليمان فرستاد تا او حكم كند . هنگامى كه آن شخصى نزد سليمان رفت او چنين قضاوت نمود : اگر گوسفندان همهء آنچه را كه كاشته بودى از ريشه كنده بودند مىبايست كه گوسفندان را بهعنوان خسارت بگيرى . « 1 »
ولى اينك كه گوسفندان تنها شاخ و برگ و ميوههاى مزرعهات را خوردهاند فقط بهرههاى گوسفندان را مىتوانى بگيرى .
هرچند داود خود نيز اين گونه قضاوت مىكرد ولى از آن روى آن مرد را نزد سليمان فرستاد كه جانشينى سليمان را در ميان مردم اعلام كند .
« وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ »
معاويه بن عمار روايت نموده كه امام صادق عليه السّلام فرمودند : امامت پيمانى از سوى خداست كه آن را به هركه شايسته باشد ارزانى مىدارد .
داود فرزندان بسيارى داشت . در ميان آنان فرزندى به نام اسماعيل بود كه مادرش داود را بسيار دشمن مىداشت .
ولى قرار بود كه جايگاه پيامبرى به اسماعيل داده شود . با اين وجود خداوند به داود وحى فرمود كه شتاب نكند .
پس از چندى ماجراى كشتزار و گوسفندان پيشآمد .
آنگاه خداوند به داود فرمود : هريك از فرزندانت كه بهتر در اينباره قضاوت كند جانشين تو خواهد بود .
سليمان در جايگاه قضاوت نشست و چنين حكم كرد : منافع يك سال گوسفندان همچون پشم و شير و برههاى آنها براى صاحب تاكستان است .
آنگاه داود از پسرش پرسيد : چرا خود گوسفندان را به صاحب تاكستان نبخشيدى همچنانكه دانشمندان بنى اسرائيل چنين حكم مىكنند ؟
سليمان گفت : گوسفندان ، درختان تاكستان را از ريشه نكنده بودند بلكه تنها ميوهها و شاخهها را خورده بودند و اين تاكستان سال ديگر به حالت
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ج 2 ص 74 .