يكى از جنيان گفت كه مىتواند پيش از برخاستن سليمان از تختش ، تخت بلقيس را بياورد ولى سليمان مىخواست كه تخت بلقيس زودتر آماده شود . در اين ميان آصف بن برخيا گفت : من پيش از آنكه چشم برهم گذارى تخت را حاضر مىكنم .
ناگهان آصف اسم اعظم را بر زبان راند و تخت بلقيس را حاضر نمود .
آنگاه سليمان گفت :
« نَكِّرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ » .
« 1 »
آنگاه سليمان دستور داد كه كاخى از شيشه و آينه براى بلقيس بنا كنند كه از زير كاخ آبى زلال جريان داشته باشد .
هنگامى كه بلقيس به سرزمين سليمان آمد خواست كه وارد كاخ شود ولى گمان كرد كه آنجا رودى جريان دارد .
او لباسش را بالا زد و در اين هنگام موهاى زايد پاهايش نمايان شد .
بلقيس تخت خود را ديد و يكى از همراهان گفت : آيا اين تخت تو نيست ؟
بلقيس گفت : گمان كنم كه خودش است .
خداوند نيز در اينباره فرموده است :
« صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ » .
« 2 »
پس از چندى سليمان با بلقيس ازدواج كرد . پس آنگاه سليمان به جنيان دستور داد كه مادّهاى را درست كنند تا بلقيس بتواند موهاى زايد بدنش را از ميان ببرد .
چنين روايت شده است كه حمام و آسياب آبى و نوره ، ساختهء جنيان است .
امام كاظم عليه السّلام فرمودهاند : حضرت محمد از همهء پيامبران برتر و داناتر است آنگاه آن حضرت فرمودند : هنگامى كه سليمان ، هدهد را ميان پرندگان نديد خشمگين شد ؛ چرا كه هدهد مىتوانست در اعماق زمين نيز آب را بيابد .
هامش
( 1 ) . سوره نمل / 4 .
( 2 ) . سوره نمل / 44 .